مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٦ - استدراج
حقایقی است که قرآن مجید بیان کرده است. در رابطه انسان و نعمتها یا در رابطه انسان و بلایا و شدائد، فکرهای کوتاه همینطور فکر میکنند که قرآن نقل کرد، یعنی یک چیز بیشتر نمیبینند: نعمت چیست؟ مگر جز سلامتی و پول، نعمتی هم در دنیا وجود دارد؟ پول نعمت مطلق، سلامتی نعمت مطلق، اولاد و فرزندان و عشیره نعمت مطلق؛ هر کسی که خدا اینها را به او داد، اینها نعمت مطلق است و نعمت مطلق هم دلیل بر تقرب در نزد خداست. (مسلّم اگر چیزی نعمت علیالاطلاق باشد دلیل بر قرب انسان به خداست.) بلایا چیست؟ مگر جز فقر بلایی وجود دارد؟ مگر جز بیماری بلایی وجود دارد؟ مگر جز تنهایی و بیکسی بلایی در دنیا وجود دارد؟ پس هر کس اینطور بود خدا زده است: فلانکس یک آدم خدا زده است. ما خدا زده هستیم، اگر خدا زده نبودیم که اینهمه فقیر نبودیم، اگر خدا زده نبودیم که تن ما سالم میبود. درصورتی که مطلب اینطور نیست. عکسش هم نیست که مال و ثروت بلاست، فقر نعمت است. هیچکدام از اینها نیست. مال و ثروت با نوع عکسالعملی که انسان با داشتن مال و ثروت نشان بدهد مشخص میشود که بلاست یا نعمت. مال، ثروت، سلامت، فرزندان برای یک انسانی که اینها را نعمت خدا میبیند و میداند و مغرور نمیشود و شکر این نعمتها را بجا میآورد، یعنی این نعمتها را آنچنان استفاده میکند که رضای الهی در آنهاست، میشود نعمت. همینها به علاوه غرور و اسراف در نعمتهای خدا و خرجکردن در راه نامشروع یا درآوردن از راه نامشروع، نقمتهای الهی است. فقر هم همینطور است. ای بسا مردمی که با داشتن فقر جهنمی هستند، برای اینکه عکسالعملی که در این زمینه نشان میدهند عکسالعمل ناسپاسی، نارضایی، ناشکری، کفرگویی و امثال اینهاست.
پس افرادی ممکن است که متنعم به نعمتهای ظاهری باشند و هیچ اشکالی در کارشان پیش نیاید؛ بیشتر باید از این وحشت کنند که نکند ما مغضوب پروردگار هستیم که هیچ اشکالی در کار ما پیش نمیآید.
در حدیث است (همین را باز مولوی به شعر آورده است) که در زمان شعیب مردی بود کافر نعمت، فاسق و فاجر؛ آمد به شعیب گفت که شعیب! این چگونه است، اینهایی که شما اسمش را گناه گذاشتهاید من همه این گناهها را مرتکب میشوم؛ معلوم میشود خدا مرا خیلی دوست دارد برای اینکه هرگز مرا معاقبه و اخذ نمیکند. شعیب در عالم وحی از خدا سؤال کرد که این بنده چنین میگوید. به او