مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠ - معنی تقوا
نداریم که بخواهیم بهجای «اتَّقُوا» بگذاریم و لذا ترجمه نداریم؛ همیشه میگوییم تقوای الهی داشته باشید. لغتی در زبان فارسی وجود ندارد که به جای کلمه «تقوا» بگذاریم ولی وقتی که با جمله [١] بیان کنیم و بگوییم «خود را نگهداری کردن»- که اساس تربیت دینی همین است که انسان خود بر خود مسلط باشد- مقصود همین در میآید. مگر میشود چنین چیزی که یک چیز خودش بر خودش مسلط باشد؟
اگر یک چیز خودش یک امر بسیط باشد که معنی ندارد خودش بر خودش مسلط باشد. این نشان میدهد که انسان دو «خود» دارد، یک خودش خود حقیقی است و خود دیگرش ناخود است، و در واقع [تقوا] تسلط خود است بر ناخودی که [انسان] آن ناخود را خود میداند.
شاید این حدیث را مکرر خوانده باشیم که پیغمبر اکرم عبور میفرمودند، دیدند عدهای از جوانان مسلمین در مدینه مشغول زورآزمایی هستند از این راه که سنگ بزرگی را بلند میکردند- مثل «وزنهبرداری»- که چه کسی بیشتر میتواند این سنگ را بلند کند. حضرت ایستادند، بعد فرمودند: آیا میخواهید من میان شما داور باشم که کدام یک از شما قویتر هستید؟ همه گفتند: بله یا رسولالله، چه از این بهتر! شما داور باشید. فرمود: پس من قبلًا به شما بگویم از همه شما قویتر آن فردی است که وقتی شهوت و طمعش به هیجان در میآید بتواند بر آن مسلط باشد، و آن کسی است که وقتی بر چیزی خشم میگیرد بتواند بر خشم خودش مسلط باشد.
مولوی میگوید:
وقت خشم و وقت شهوت مرد کو | طالب مردی چنینم کو به کو | |