مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٥ - سخن چینی
بکنید. فرمود شأن یک پیغمبر نیست که با همز و اشاره مطلبی را بفهماند.
بنابراین، این کار، با ابرو و چشم و لب حرف زدن و اشاره کردن، مطلوب اسلام نیست، منفور است، حتی در یک کار راست و درست، تا چه رسد که زمینهاش هم زمینه عیبجویی باشد.
میفرماید: این همّازها، این پستهای عیبجو، این عیبجویانِ به پستترین شکلها که با چشم و لب و ابرو از مردم عیبجویی میکنند.
سخن چینی
«مَشّاءٍ بِنَمیمٍ» این سخنچینها. نمّام یعنی سخنچین. سخنچین یعنی شخصی که همینقدر که سخنی را از کسی درباره کسی بشنود که او را ناراحت میکند- اعم از اینکه آن که این حرف را زده است حق داشته بگوید یا حق نداشته؛ ولو غیبت کرده و حق نداشته بگوید- بعد در یک جایی که با آن شخص برخورد میکند آنها را بازگو کند، یعنی دوبهمزنی، افساد. به جای اینکه روی یک امر زشتی را بپوشاند (اگر او حق داشته بگوید، سرّی بوده است، سرّ را نباید فاش کند؛ اگر هم حق نداشته و یک امر زشتی بوده است باید کوشش کند رویش پوشیده شود) برود آن سخن را بازگو کند یعنی ایندو را دشمن یکدیگر کند. اینگونه افراد را «نمّام» میگویند.
قرآن نمیفرماید نمّام؛ تعبیرش این است:«مَشّاءٍ بِنَمیمٍ» مثل اینکه در اینجا نوعی سخنچینی را که پستترین نوع آن است بیان میکند و آن اینکه انسان حرفی را در جایی از کسی میشنود، آنقدر به کار سخنچینی حریص است که اینطور نیست که بعد از مدتی با آن شخص دیگر [برخورد میکند و آن حرف را میگوید، بلکه] فوراً کفش و لباس میپوشد و راه میافتد که برود این خبر را به او بدهد، کاری ندارد غیر از اینکه همین را به او بگوید؛ یعنی برای او این کار آنقدر هدف است که هیچ کاری ندارد جز اینکه راه بیفتد برای همین کار. این دیگر پستترین نوع سخنچینی است. نمّامی در شریعت اسلام بسیار مذموم است. سعدی خوب میگوید:
میان دو کس جنگ چون آتش است | سخنچین بدبخت هیزم کش است | |