مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩١ - حدیث قدسی
رحمانیه داریم و یک رحمت رحیمیه. مقصود از رحمت رحیمیه این است که انسان یک وقت به یک مرحله که میرسد مثل کسی است که میخواهد به مرکزی نزدیک بشود؛ تا به یک مرز نرسیده، با قدم خودش میآید؛ به آن مرز که میرسد یکمرتبه جاذبه آن مرکز او را میکشد؛ میگویند سالک مجذوب. میرسد به مرحلهای که محبت الهی او را فرا میگیرد. آنجا که محبت آمد، دست محبت الهی او را به سوی خودش میکشد. حَتّی احِبُّهُ تا من او را دوست میدارم. فَاذا احْبَبْتُهُ ... همینقدر که من او را دوست داشتم، دیگر از آن هویت و منیت او چیزی باقی نمیماند، همه چیز او من میشوم. فَاذا احْبَبْتُهُ کنْتُ سَمْعَهُ الَّذی یسْمَعُ بِهِ گوشی که میشنود منم وَ بَصَرَهُ الَّذی یبْصِرُ بِهِ چشمی که میبیند منم وَ یدَهُ الَّذی یبْطِشُ بِها دستی که حرکت میدهد منم.
[همه امور خود را] تفویض و واگذار کرده است. معنی عصمت هم همین است.
این، معنی معارج و مراتب و درجاتی است که انسان یا موجودات دیگر بالا میروند؛ و این نهایت هم ندارد. این جور نیست که به یک جا که برسند کار تمام بشود که این آخرین مرحله است. هرچه بالا بروند باز ظرفیت رفتن هست؛ تا ابد که بالا بروند باز ظرفیت رفتن هست.
تَعْرُجُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ الَیهِ فی یوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمسینَ الْفَ سَنَةٍ. فَاصْبِرْ صَبْراً جَمیلًا.
ملائکه الهی به حکم آیه «وَ ما مِنّا الّا لَهُ مَقامٌ مَعْلومٌ» [١] (هریک از ما فرشتگان مقام معین و معلوم و درجه و معرج معین و مشخصی داریم) از مقام خودشان هرگز تجافی نمیکنند. بله، به امر خداوند، به امر الهی و مشیت الهی تدبیر این عالم به آنها واگذار است. عالم ما که عالم طبیعت است چون در ذات خود مستشعَر به هدف و شعور و نظام و این امور نیست، در تسخیر نیروهای دیگری است که قرآن از آن نیروها به ملائکه تعبیر میکند، آنها هستند که [به امر] [٢] الهی نظام عالم طبیعت را اداره میکنند.
[١]
. صافّات/ ١٦٤.
[٢]. [نوار چند ثانیهای افتادگی دارد.]