مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩ - لزوم مسلکی بودن
یک آستر.] شعر نصاب میگوید: «الظِّهارَة ابره دان و الْبِطانَة آستر». عرب رویه پارچه لباس را «ظهاره» میگوید و آستر را «بطانه». این تشبیهی است که قرآن میکند. میفرماید در جامعه از غیر خود بطانه نگیرید. خیلی تعبیر عجیبی است! یعنی در جامعه مسلمان، غیر مسلمان هم شرکت داشته باشد مانعی ندارد ولی یک وقت هست به صورت ظهاره شرکت دارد، پارچه رو، یعنی پارچه شناخته شده، آن که دیده میشود، [و یک وقت به صورت بطانه و آستر؛] یعنی تشکیلات جامعه اسلامی یک کارهای علنی دارد، یک کارهای سرّی و مخفی مثل آن کارهایی که به سیاست اجتماع مربوط است. غیر مسلمان بخواهد کارهایی در جامعه اسلامی داشته باشد که روست، مثلًا تجارت یا زراعت داشته باشد، مانعی ندارد؛ اما غیر مسلمان را در اسرار جامعه مسلمان، در کارهای اساسی و پنهانی و نهانی و کارهایی که در زیر و باطن اجتماع است [شرکت دادن، جایز نیست.]
لزوم مسلکی بودن «
لاتَتَّخِذوا عَدُوّی وَ عَدُوَّکمْ اوْلِیاءَ تُلْقونَ الَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ» شما القاء دوستی میان خود و آنها برقرار میکنید. القاء مودّت یعنی در دل مودّتی نسبت به آنها دارید؛ علاقهای پیدا میکنید و بعد این علاقه را آشکار و ظاهر میسازید و روابط دوستانه با آنها برقرار میکنید «وَقَدْکفَروا بِما جاءَکمْ مِنَ الْحَقِ» در حالی که آنها کفر میورزند. (همیشه گفتهایم که مفهوم «کفر» صرفِ قبول نکردن اسلام نیست، قبول نکردن و به عناد و ستیزه برخاستن است.) و حال آنکه آنها با حقی که بر شما نازل شده و برای شما آمده است (یعنی همین پیام خدا، همین قرآن) ستیزه میکنند. معنایش این است:
پس مسلکی بودن کجا رفت؟ آنها اینقدر نسبت به دین و ایمان و مسلک شما مخالفت میکنند، باز شما آنها را برادرخوانده خودتان قرار دادهاید؟! «یخْرِجونَ الرَّسولَ وَ ایاکمْ انْ تُؤْمِنوا بِاللَّهِ رَبِّکمْ» اینها مردمی هستند که پیامبر را و شما را از شهر و دیارتان اخراج کردند به گناه اینکه به ربّ خودتان، به پروردگارتان ایمان آوردید. چرا فراموش میکنید؟ اینها نگذاشتند که پیغمبر و شما در زادگاه خودتان زندگی کنید، شما را مجبور به مهاجرت کردند (واقعاً هم مجبور به مهاجرت کردند یعنی اگر به آنها آزادی میدادند مهاجرت نمیکردند)، شما را از شهر و دیارتان اخراج کردند به گناه ایمانتان؛ ایمان به چه؟ آیا به یک بیگانه؟ مثل اینکه مردم