مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤ - مسؤولیت انسان در مقابل نعمتها
برایش مساعد است و یک سلسله اموری که برایش مفید است- که ما اسم آنها را «نعمتها» میگذاریم- وجود دارد، اینها یک امر اتفاقی و تصادفی نیست آن طور که مادیین فرضیه میسازند که پیدایش زمین صرفاً معلول یک تصادف است و هدف و غرض و حکمتی در کار نیست؛ بعد هم که شرایط زمین برای زندگی مساعد شده، این هم معلول تصادف است؛ بعد هم که اولین جاندار در روی زمین پیدا شده است این هم باز در اثر یک تصادف است؛ بعد این جاندارها هم که تکامل پیدا کردهاند تا به انسان رسیده، این انسان که الآن خودش را شریفترین مخلوقات عالم میداند باز هم یک امر تصادفی است.
درست دقت کنید که آن نتیجه نهایی از نظر انسان چه خواهد شد: انسان در روی زمین آمده بدون آنکه حسابی در کار باشد و آن حساب انسان را به اینجا رسانده باشد، بلکه همان تصادفات کورکورانهای که رخ داده است و یک مقدار- در جاندارها- تنازعها برای بقاء، کشمکشها و ستیزها و حکمت زور در میان حیوانات که هر که قویتر و زورمندتر بوده باقی مانده، انسان را به اینجا رسانده است. بنابراین، این انسانی که امروز ما میبینیم، وجودش معلول یک سلسله تصادفات است و یک سلسله زورمندیهایی که نسلهای گذشتهاش نسبت به حیوانات دیگر داشتهاند که توانستهاند آنها را از صحنه زندگی بیرون ببرند و بعد خودشان در اینجا باشند. نتیجه چیست؟ حالا بر چه اساسی باید زندگی کند؟ حالا هم قهراً نتیجهاش همین است؛ یعنی اصلًا قانون اساسی خلقت همین خواهد بود و بنابراین مبنای زندگی بشر در آینده هم همین باید باشد و غیر از این نمیتواند باشد.
اینجاست که مسائلی از قبیل انسانیت و شرافت و اخلاق و معنویت، زیرابش یکجا زده میشود؛ و عجیب این است که عدهای میخواهند این فلسفه را ترویج کنند و در عین حال باز دم از انسانیت و شرافت و معنویت و نیکی و احسان و صفا و عدالت و از این حرفها بزنند. اینها اصلًا با هم جور در نمیآید؛ یعنی اگر ما آن اصلی را که «اصل علت غائی» نامیده میشود نادیده بگیریم یعنی اگر آن «لِ» در «وَضَعَها لِلْانام» را برداریم، دیگر انسان نمیتواند اساساً وظیفهای داشته باشد.
یک وقتی این مثال به نظرم آمد: الآن انسان کدخدای این عالم است، یعنی بر همه حیوانات و جاندارهای دیگر پیروز است؛ بر دریاها، صحراها، گیاهها، حیوانات و هوا مسلط است. این را شما تشبیه کنید به کدخدای یک ده. این