مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥١ - تسلیم، ماوراء معرفت و اعتقاد
شرافتی داریم که خدا این امتیازات را به ما داده؛ به همین دلیل که در این دنیا این امتیازات را به ما داده است، در آن دنیا هم امتیازات آن دنیا را قطعاً به ما خواهد داد.
حالا چهارتا آدمهای اراذل (به قول خود آنها) یعنی پست و منحط و رذل از قبیل غلام و نوکر و سیاه آمدهاند ایمان آوردهاند، این چه ارزشی دارد؟ اگر بنا بشود چنین چیزهایی وجود داشته باشد، به همین دلیل که آنچه ما امروز داریم به سبب شرافت ذاتی ماست، آنجا هم چنین است.
تسلیم، ماوراء معرفت و اعتقاد
لهذا اینها به این معنا که آنچه را پیغمبر بیان کرده است دروغ بدانند کافر نبودند؛ کافر بودند به معنی اینکه تسلیم نبودند به آنچه که در دلشان دربارهاش فکر میکردند؛ چون کفر- مکرر گفتهایم- حتی دائر مدار علم هم نیست؛ یعنی ممکن است انسان به چیزی علم و معرفت داشته باشد و در عین حال کافر باشد. ما اینجور فکر میکنیم، میگوییم اگر انسان خدا را بشناسد پس به خدا ایمان دارد، اگر بداند قیامتی هست پس به قیامت ایمان دارد، اگر بداند که پیغمبر از ناحیه خداست پس ایمان دارد. ولی قرآن این را قبول ندارد. قرآن میگوید که باید خدا را شناخت و بعد از شناختن ایمان آورد. ایمان حالت تسلیم انسان است در مقابل آن حقیقتی که میشناسد. چرا خدا شیطان را مؤمن نمینامد و کافر میخواند؟ آیا شیطان خدا را نمیشناخت؟
خیلی از ما بهتر میشناخت و میدانست. او اهل یقین بود، در خدا شک نداشت. آیا او به قیامت آگاه نبود که قیامتی هست؟ کاملًا آگاه بود چون وقتی با خدا مُحاجّه میکند میگوید: انْظِرْنی الی یوْمِ یبْعَثونَ [١] مرا تا روز قیامت مهلت بده. معلوم میشود به «یوم یبعَثون» اعتقاد داشته. آیا به پیغمبران اعتقاد نداشته و درباره نبوت پیغمبران شک داشته است؟ کاملًا یقین داشت. خودش از آنها به عِبادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ [٢] یاد میکند، بندگان مخلَص که هیچ راه نفوذی در وجود آنها نیست. او از هرکسی بهتر میدانست که چه کسی به پیغمبری رسیده و چه کسی دروغگو و مدعی و کذّاب است.
[١]
. اعراف/ ١٤ و حجر/ ٣٦.
[٢]. حجر/ ٤٠ و ص/ ٨٣.