مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٢ - سرّ و آشکار برای خدا یکسان است
رابطه مکانیکی برقرار میکند، قطعاتی از آهن، قطعاتی از فلز دیگری، قطعاتی از سیم یا لاستیک را با یکدیگر به شکلهای مخصوصی پیوند میدهد، از نیروهای موجود در طبیعت استفاده میکند، اسمش را میگذارد صنعت. ولی خالق، آن کسی است که اصلًا به وجود آورنده اشیاء است؛ وجود اشیاء به اراده اوست، به اراده او حادثاند و به اراده او باقیاند، و او ذاتش بر فعل خودش احاطه دارد. اصلًا عالَم شأنی ندارد جز اینکه فعل خداوند است، و هر فاعلی بر فعل خودش از آن جهت که آن فعل، فعل خودش است محیط است.«الایعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» آیا آن کس که آفریننده است به آفرینش خودش عالم نیست؟ یعنی همینقدر که تصور کنید، [برای تصدیق] مطلب کافی است. آن که آفریننده است، محیط به آفریدههای خودش است، پس عالِم به آفریدههای خودش است.
فلاسفه هم این حرف را همیشه میزنند و علم پروردگار به اشیاء را تقریباً به همین مناط بیان میکنند که ذات پروردگار به ذات خود علم دارد (به دلایلی که در جای خودش ثابت شده است) و ذاتی که به ذات خود علم دارد، به هر آفریده خود علم دارد و بلکه آن آفریدهاش در عین اینکه معلوم اوست علم او هم هست.
میفرماید:«الایعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» آیا آن کس که آفریده است عالم نیست؟ این جمله را چند جور میشود معنی کرد که همه به یکدیگر نزدیک است. یکی اینکه «مَنْ خَلَقَ» فاعل «یعْلَمُ» باشد:«الایعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» آیا آن ذاتی که آفریننده است نمیداند؟ آنوقت مفعول محذوف است، یعنی آیا نمیداند، آگاه نیست از وضع مخلوق خودش؟ یعنی واضح است که آگاه است. دیگر اینکه «مَنْ خَلَقَ» مفعول «یعْلَمُ» باشد و ضمیر «یعْلَمُ» به خدا برگردد: «الایعْلَمُ اللَّهُ مَنْ خَلَقَ» آیا خدا نمیداند کسانی را که آفریده است؟ یعنی آیا خدا به این کسان آگاه نیست؟ که لازمه آگاهی به این کسان آگاهی به افعال آنهاست. اگرچه بعضی از مفسرین حتی المیزان این طور معنی کردهاند امّا آن معنی اوّل بهتر است. تفسیر فخر رازی هم دیدم معنی اوّل را ترجیح میدهد.
کلمه «الا» کلمهای است که در زبان عرب به دو معنی به کار برده میشود: یکی اینکه مجموعاً «الا» یک کلمه است که به معنی تنبیه است، یعنی آگاه باش.«الا» یعنی هان! (دیگر بیش از این نیست).«الا یعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» هان! ذات حق که خالق است میداند و به مخلوقات آگاه است.