مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٧ - نظریه سوم امر بین امرین در نظام تکوین
چه خدا بخواهد و چه نخواهد آن کار میشود، بلکه به اذن خدا میشود؛ یعنی اگر خدا میخواست مانع ایجاد کند، مانع ایجاد میکرد، اگر میخواست شرطی از آن شروط را از بین ببرد، از بین میبُرد. کما اینکه در موارد زیادی موانعی ایجاد میکند و یا شرطی را از بین میبرد. پس قضیه این است که آنچه در عالم واقع میشود، یک سلسله حوادث و علل و معلولهایی است که کار خودشان را انجام میدهند، اما نه به معنای این که چه خدا بخواهد و چه خدا نخواهد. این مطلب را با مثال توضیح میدهم:
فرض کنید فردی میخواهد از مرز عبور کند، ولی آن مرزدار هم روی مصالح کلی مملکت اگر بخواهد جلوی او را بگیرد میگیرد. پس یکوقت میگوییم: این کار را اصلًا مستقیماً مرزدار میکند و آن فرد دخالتی ندارد، آن فرد مثل سنگی است که از این طرف مرز به آن طرف برده شده است. و یکوقت میگوییم آنهایی که میآیند و عبور میکنند مرزدار هیچ نقشی ندارد. نظریه سوم میگوید [درست است که فرد است که عبور میکند ولی] در عین حال یک نیروی کنترلکنندهای هست که اگر بخواهد مانعی ایجاد کند و یا شرطی را از بین ببرد چنین خواهد کرد.
مثال درجه بالاتری را درنظر میگیریم: شمری میخواهد سر امام حسین علیه السلام را ببُرد. این شمر است که دارد میبرد و امام حسین علیه السلام یک انسان است که از گوشت و پوست و رگ و پی و امثال اینها ساخته شده است و شمر هم انسان دیگری است که قدرت و نیرو دارد، شمشیر و چاقو و نیزه دارد. آیا اینجا هم میتوانیم بگوییم این کار به اذناللَّه انجام میپذیرد؟ بله، به این معنا که اگر خدا میخواست، یعنی اگر مصلحت کلی اقتضا میکرد که جبراً جلوی این ظالم گرفته بشود و جبراً مانع مظلومیت این مظلوم بشود، البته جلوی او گرفته میشد. ولی خداوند متعال در مورد کاری که انسانها از روی اراده و اختیار باید بکنند امر- به معنای دستور- صادر کرده است، دستور داده است که ظالم به اختیار خودش ظلم نکند و به مظلوم دستور داده است که از خود دفاع کند و دفاع کرده است. با همه اینها اگر ظالم باز بخواهد ظلم کند، خدا اگر بخواهد به زور و به جبر مچش را بگیرد، میگیرد. ولی این که خدا به جبر جلوی انسانها را بگیرد برخلاف نظام کلی احسن است. اگر خداوند به جبر جلوی انسانها را بگیرد آنوقت نه کمالی وجود خواهد داشت، نه اطاعتی و نه معصیتی.
شاید من نتوانسته باشم معنای کلمه «باذناللَّه» را آنطور که باید و شاید تقریر