مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٩ - اصل « التفات »
تَشْکرونَ) در جلسه گذشته تفسیر کردیم. اینجا به نکتهای اشاره کنم.
اصل « التفات »
در فن فصاحت و بلاغت در علم معانی، اصلی است که از آن به «اصل التفات» تعبیر میکنند. در آنجا مقصود از «التفات» این است که متکلّم در یک سیاق واحد که دارد سخن میگوید، از این حالتهای سه ضمیر، یعنی حالت ضمیر غیاب یا خطاب یا تکلّم، از یکی به دیگری التفات پیدا میکند. مثلًا سیاق سخن سیاق غیبت یعنی مغایب است، یکمرتبه این سیاق مغایب تغییر پیدا میکند، در حال ادامهاش تبدیل میشود به سیاق خطاب، درصورتی که مطلب همان مطلب است. و یا برعکس، سیاق، سیاق خطاب است، بعد تبدیل میشود به سیاق غیاب، درصورتی که مطلب یک مطلب است. و این همیشه به علت یک سلسله نکات است که در علم «معانی بیان» توضیح دادهاند که به چه علل و جهاتی گوینده سیاق سخن خودش را تغییر میدهد.
مثال روشنش سوره مبارکه حمد است. این سوره، نیمی شکل غیاب دارد و نیم دیگر شکل خطاب، درصورتی که درواقع همه آن یک سیاق است.
سوره حمد اینچنین شروع میشود:«الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» سپاس اختصاص دارد به ذات مقدّس اللَّه، رب و پروردگار و خداوندگار همه جهانها. اینجا گوینده که ما هستیم، بنده هستیم، داریم از خدا به صورت یک مغایب یاد میکنیم: حمد از آنِ خداست. در اینجا خدا مخاطب نیست؛ خدا را سپاس میگوییم، بعد هم همینجور اسمها به صورت مغایب ادامه پیدا میکند، میگوییم:«الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. مالِک یوْمِ الدِّینِ». یکمرتبه این حالت غیاب تبدیل به حالت خطاب میشود، مثل اینکه بلاتشبیه (این تشبیهها تشبیههای ناقصی است) در جلسهای شخصی حضور دارد، ما ابتدا به هر علتی (علتش را عرض میکنم) گویی با کسان دیگر صحبت میکنیم، ولی درباره او حرف میزنیم، میگوییم: آقای فلان چنین و چناناند، یکمرتبه رو به خودش میکنیم، میگوییم: شما چنین و چنان هستید.
مسلّم خطاب، یک شایستگی بیشتری میخواهد. کأ نّه در نیمه اول سوره، شخص برای خودش آمادگی و شایستگی به وجود میآورد، آنگاه در نیمه دوم، خود خدا را مخاطب قرار میدهد و میگوید:«إیاک نَعْبُدُ وَ إیاک نَسْتَعینُ ...»