مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢١ - هفت سماء
«فلک» قدما میشود. ولی سمائی که قرآن میگوید، یعنی آن که در بالا قرار گرفته است؛ دیگر ندارد که آن که در بالا قرار گرفته، دور زمین میچرخد یا نمیچرخد.
ولی ما چون فعلًا لغتی نداریم کلمه «آسمان» را به کار میبریم بدون اینکه مفهوم چرخیدن را- چون در لغت عربیاش نیست- منظور کرده باشیم. قرآن به طور مسلّم از حقیقتی به نام «هفت سماء» نام برده است و این هفت سماء را به شکل هفت طبقه نام برده است، یعنی یکی بعد از دیگری. این جای شک و شبهه نیست. و باز این مسأله که ما نزدیکترینِ آنها را با ستارگان مزین کردهایم، یعنی نزدیکترین آسمانها به ما (نه آن دومی، نه آن سومی، نه آن هفتمی) مزین است به این قندیلها و چراغها، به این ستارهها، این مقدار مطلبی است که از قرآن کاملًا و در نهایت روشنی ثابت میشود.
ما مطلبی را که از قرآن استنباط کنیم هیچ اصراری نداریم که حتماً آن را با علم روز منطبق کنیم، چون علم بشر متغیر است، در هر دوره و زمانی یک نظریهای دارد که در زمان دیگر نیست، گو اینکه برای خود بشر هر چه که در زمان خودش هست امری است مسلّم. آنچنان که امروز برای ما یک سلسله مسائل از نظر علمی مسلّم است، در دویست سال پیش و پانصد سال پیش و هزار سال پیش همان نظریه هیئت بطلمیوسی برای آنها صد درجه مسلّمتر و یقینیتر و قطعیتر بود. ما اصرار نداریم که آنچه را که در قرآن آمده است حتماً تطبیق کنیم با آنچه که علوم قدیم گفتهاند یا علم جدید میگوید. ای بسا مسائلی باشد که فعلًا در این زمان برای ما یک مشکل و لاینحل باشد، بعد در دورههای دیگر که علوم بشر پیشرفت بیشتر میکند مسأله حل شود.
ولی آنچه که ما میدانیم این است که این مطلبی که در قرآن آمده است اگر نخواهیم هیچگونه توجیه و تأویلی در آن بکنیم، با هیئت قدیم متضاد است و با هیئت جدید متضاد نیست ولی منطبق نیست. ایندو با هم فرق میکنند. با هیئت قدیم متضاد است، یعنی این ضد آن است، از چند جهت. اول، آنها نُه فلک میگفتند و قرآن میگوید: هفت تا. ثانیاً آنها شدیداً معتقد بودند که این سیارات هفتگانه- که از ماه شروع کرده بودند، بعد عطارد، بعد خورشید، بعد مریخ، مشتری، زحل- هر کدام در یکی از آسمانها قرار دارد و در آسمان هشتم همه ستارگان دیگر قرار دارد.
آسمان نهم هم اطلس است یعنی هیچ ستارهای در آن نیست. قهراً این سؤال را در