مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٠ - خدا نقش دهنده است
چشم انسان را در نظر بگیریم. این ماده بیشکل اوّلی تا به صورت چشم در میآید چقدر صورت پیدا میشود؟! اگر صورت مثل صورت روی دیوار بود میگفتیم یک خط از این طرف کشیدند این شد کلّه، بعد شد گردن، بعد پا، این شد صورت انسان؛ این چیز سادهای است. اما در «صورتی» که ما میگوییم صحبت این حرفها نیست.
چند سال پیش آلمانیها نمایشگاهی در ایران دایر کرده بودند که آخرین مظهر صنعت جدید بود. شخصی میگفت رفته بودیم و با مسؤول آن صحبت میکردیم؛ او میگفت اگر قرار باشد کارخانهای ساخته شود که بتواند به اندازه فقط کلیه انسان کار انجام بدهد کارخانهای باید ساخته شود برابر همه سطح تهران (تازه خودکار نیست).
«هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ» تقدیر و اندازهگیری از او، ایجاد از او، صورتبخشی از او. بعد «لَهُ الْاسْماءُ الْحُسْنی» هر چه اسماء حسنی است از آنِ اوست، هر چه صفت کمالیه به نحو اکمل است منحصراً از آنِ اوست. وقتی میگوید «منحصراً از آن اوست» یعنی هر چه هم در دیگران است جلوهای است از آنچه که مال اوست؛ دیگران هم اسمِ اسمِ او هستند.
«یسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ الْارْضِ». سوره از «سَبَّحَ» شروع شد و به «یسَبِّحُ» ختم میشود. «یسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ الْارْضِ» او را تسبیح و تقدیس میکنند، به قدّوسیت میخوانند [هر چه در آسمانها و زمین است.] (در اول سوره حدید گفتیم تسبیح به نحو اکمل ملازم است با تحمید؛ یعنی از هر نقص منزه دانستن ملازم است با او را به هر کمالی متصف کردن.) هر چه در آسمانها و زمین است، تمام ذرات زمین و آسمان مسبّح ذات پروردگار هستند؛ حال به چه معنا ذات پروردگار را تسبیح میکنند، مکرر در باره آن بحث کردهایم.
«وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» اوست عزیز حکیم. «عزیز» اگر به معنای همان غالب قاهر باشد، وقتی که با حکیم توأم میشود نظیر آنجاست که «مَلِک» با «قدّوس» توأم میشود؛ یعنی یک وقت عزتی است که حکمت ندارد، فقط عزت است؛ این، هرج و مرج و گزافهکاری از آب درمیآید؛ یعنی اگر قدرت و عزت از حکمت جدا شود