مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤٧ - قیام به شهادت
امیرالمؤمنین شدند. حضرت خودشان بودند و فرزندشان محمد بن حنفیه. در آخر غذا آب آوردند برای شستن دست (چون میدانید که سنت است هم در ابتدای غذا دست را بشویند هم در انتهای غذا). حضرت خودشان آن آفتابه لگن یا ابریق و کاسه را- هرچه بوده- گرفتند که دست آن مهمان را بشویند. امتناع کرد که نمیگذارم، شما را- مثلًا- به جان پیغمبر قسم من را خجالت ندهید. فرمود نمیشود، تو مهمانی من میزبان، میزبان وظیفه دارد خدمت کند؛ این حرفها [و تعارفها] همه مهمل است. هرچه او امتناع کرد فرمود: نه، من خودم باید دست تو را بشویم.
خودش دست آن پدر را شست. نوبت به پسر رسید. آب را به محمد بن حنفیه داد و فرمود: تو دست پسر را بشوی. بعد به پسر گفت: اگر پدرت نبود و تو تنها مهمان من بودی دست تو را هم خودم میشستم، اما چون پدرت اینجا هست به احترام پدرت میگویم دست تو را پسرم بشوید که احترام پدر رعایت شده باشد و بفهمی که احترام پدرت همیشه محفوظ است. خیلی ظریف و لطیف است!
قیام به شهادت
وَ الَّذینَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمونَ [کسانی که قیام به شهادت میکنند. درباره معنی] [١] تحمل شهادت [میگوییم:] یک وقت شخصی میخواهد شاهد بگیرد. یک کسی میآید مال کسی را میچاپد و شما در آنجا حاضر هستید. به شما میگوید: بیا نگاه کن، تو را به خدا بیا شاهد باش که در آن موقع شهادت بدهی. اینجا جانمعافی انسان اقتضا میکند که چشمهایش را ببندد و برود و بگوید به من چه! اگر مظلومی مورد تجاوز ظالمی قرار گرفته است و برای اثبات در محکمه نیاز دارد که شاهدی شهادت بدهد و یک کسی میتوانسته شاهد باشد، خصوصاً اگر از او تقاضا کردهاند بیا ببین که در موقعش شهادت بدهی، حق ندارد که چشمهایش را ببندد و از آن طرف برود. از آن بالاتر این است که شهادت را تحمل کرده باشد، یعنی حادثه را کاملًا دیده باشد، ولی موقعی که به محکمه و پیش قاضی میروند از ادای شهادت امتناع و شهادت را کتمان کند. بدتر از آن این است که بیاید عوضی شهادت بدهد. قرآن به مسأله شهادت اهمیت میدهد: آنها که قیام به شهادت میکنند. گفتهاند این قیام اعم است
[١]. [چند ثانیهای نوار افتادگی دارد.]