مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٤ - استدلال اهل سنت
میدادند و در جنگها احیاناً همراه مسلمین شرکت میکردند ولی همیشه مردمی بودند فرصتطلب، گاهی که موقعیت را تشخیص میدادند و مواردی اتفاق میافتاد که فرصتی پیدا میکردند، در آن موارد به اصطلاح مشتشان باز میشد [١]، کما اینکه در قصه یهود بنیالنضیر و بنیقریظه خواندیم وقتی که حس کردند که الآن یک خطر بزرگی برای اسلام پیدا شده است فوراً رفتند با یهود متحد شدند، یا گاهی میرفتند با قریش محرمانه قرارداد میبستند. به اصطلاح امروز اینها ستون پنجم کفار در داخل مسلمین بودند.
این یک گروه از منافقین [صدر اسلام] است. شک ندارد که پیدایش این گروه از منافقین بعد از هجرت بود. قبل از هجرتِ پیغمبر اکرم این گروه اساسا موضوعیت نداشت. بعد از رحلت پیغمبر اکرم هم از اینها چندان اثری نیست یعنی سران منافقینِ این زمان بعد از رحلت پیغمبر اکرم هم دستشان به جایی بند نشد و چیزی نشدند یعنی دیگر پیدا نشدند.
استدلال اهل سنت
اهل تسنن میخواهند بگویند منافقین منحصر بودند به همینها که پیدایششان بعد از هجرت است و قبل از وفات [پیامبر] هم پایان پذیرفتند و وقتی که پیغمبر اکرم از دنیا رفتند دیگر منافقی در دنیای اسلام وجود نداشت. البته اینها برای قبل از هجرت این جور استدلال میکنند، میگویند قبل از هجرت معنی نداشت که منافقی پیدا بشود، زمینه پیدایش منافق نبود چون منافق در جایی پیدا میشود که طرف ببیند که چارهای ندارد جز اینکه خودش را مخفی کند؛ یعنی وقتی که قدرتی برای طرف مقابل پیدا میشود و این طرف میبیند که با قدرت او نمیتواند رو در رو مبارزه کند چارهای نمیبیند جز اینکه مبارزه را به اصطلاح از علن به خفا ببرد، از ظاهر به زیر پرده ببرد یعنی تظاهر کند به اینکه من از شما هستم و در باطن با او مخالفت و مبارزه کند. میگویند قبل از هجرت زمینهای برای نفاق نبود برای اینکه مسلمین حکومتی و قدرتی نداشتند بلکه منکوب بودند، اکثریت و قدرت با قریش بود. مسلمین احیاناً
[١]. تظاهر [به کفر] که نمیکردند، همه مسلمین هم که نمیدانستند که اینها منافق هستند، قرآنمنافقگری اینها را برملا کرد.