هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٥ - بنيان پاك و ميلاد فرخنده
ماندند. پس از غذا، پيامبر درباره رسالت خويش با آنان سخن گفت امّا عمويش ابولهب، برخاست و سخنان نيشدار و مسخرهآميزى بر زبان راند.
ابولهب، با آنكه از نزديكترين خويشان پيامبر بود يكى از سرسختترين دشمنان اسلام به شمار مىرفت. در قرآن كريم درباره هيچ يك از معاصران پيامبر آيهاى نيامده كه از آنها به بدى ياد كرده باشد امّا يك سوره درباره ابولهب نازلشده كه خداوند در آغاز آنبا غضبفرمودهاست:
تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَ [١]؛ «بريده باد دستان ابولهب و نابود شود.»
ابولهب نخستين كسى بود كه پيامبر را در آن روز به ريشخند گرفت. چراكه درميان جوانان بنى هاشم كه حدود چهل تن بودند، اظهار داشت: اين مرد (پيامبر) چه سخت شما را جادو كرده است!
حاضران نيز با شنيدن اين سخن پراكنده شدند و پيامبر فرصت سخن گفتن با آنان را از دست داد.
فردا نيز على عليه السلام بار ديگر آنان را به ميهمانى فراخواند. ميهمانان اين بار نيز آمدند و خوردند و نوشيدند و پيش از آن كه ابولهب بخواهد سخن بگويد، پيامبر آغاز سخن كرد و گفت:
فرزندان عبدالمطّلب! به خدا سوگند من درميان عرب مردى نمىشناسم كه براى قومش چيزى بهتر از آنچه من آوردهام، آورده باشد. من خير دنيا و آخرت را براى شما به ارمغان آوردهام و خداوند تبارك و تعالى به من فرمان داده است كه شما را دعوت كنم. پس كدام يك از شما مرا در اين كار يارى مىكند تا برادر و وصى و جانشين من درميان شما باشد؟
هيچ كس از حاضران پاسخى نگفت مگر على كه آن روز چنان كه خود گفته
[١] - سوره مسد، آيه ١.