هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٦ - بنيان پاك و ميلاد فرخنده
است از تمام آنان جوانتر و چشمانش از همه درخشانتر و ساق پايش ظريفتر بود. او گفت:
«اى پيامبر خدا من ياور تو در اين دعوت خواهم بود».
سپس پيامبر گردن او را گرفت و فرمود:
«پس گفتههاى او را بشنويد و از وى فرمان بريد».
حاضران با خنده و تمسخر برخاستند و به ابوطالب گفتند: محمّد تو را فرمان داد كه گفتههاى على را بشنوى و او را فرمان برى.
ظرف سه سال فقط على عليه السلام و خديجه عليها السلام پيروان اسلام بودند. پيامبر مخفيانه با آنان نماز مىگزارد و مناسك حج را، براساس سنّت يكتا پرستانه اسلامى و به دور از مناسكى كه اعراب جاهلى انجام مىدادند، به جاى مىآورد.
از عبداللَّه بن مسعود روايت شده است كه گفت: نخستين بارى كه از دعوت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله آگاه شدم، هنگامى بود كه همراه با جماعت خود به مكّه وارد شدم. ما را به عبّاس بن عبدالمطّلب راهنمايى كردند به سوى او رفتيم و او در نزد گروهى نشسته بود. ما نيز پيش او نشسته بوديم كه مردى از باب الصفا پديدار شد. صورتش به سرخى مىزد و موهاى پر و مجعدش تا روى گوشهايش مىرسيد. بينى باريك و خميدهاى داشت، داندانهاى پيشينش درخشان بود و چشمانى فراخ و بسيار سياه و ريشى انبوه داشت.
موهاى سينهاش اندك بود و دستانى درشت و رويى زيبا داشت. با او كودك يا جوانى كه تازه به سن بلوغ پاى نهاده بود ديده مىشد و نيز زنى كه موهاى خود را پوشانده بود، وى را از پشت سر دنبال مىكرد تا آن كه هر سه به سوى حجر الاسود رفتند. نخست آن مرد و سپس آن كودك و پس از وى آن زن با آن سنگ متبرك شدند. آنگاه آن مرد هفت بار به گرد خانه چرخيد و آن جوان و زن نيز همراه با او به طواف مشغول