هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٠٤ - على عليه السلام در دوران پيامبر
منطقهاى نزديك به مدينه گرد آمدند و درنظر داشتند ناگهان بر آن شهر، هجوم آورند. چون پيامبر از تصميم آنان مطلع شد در آغاز ابو بكر و سپس عمر و آنگاه عمرو بن عاص را براى مقابله با آنان روانه كرد. امّا اين سه تن عقبنشينى و بازگشت را بر حمله ترجيح دادند. زيرا ديدند كه اعراب در يك وادى به نام «وادى الرمل» كه بسيار صعب العبور و سنگلاخ بود، موضع گرفتهاند. سنگر مستحكم اعراب سبب شده بود كه تعدادى از مسلمانان جان خود را از دست دهند.
پيامبر همچنان كه عادت داشت در مشكلات از على عليه السلام يارى بجويد، بار ديگر وى را به مقابله با اعراب در وادى الرمل برگزيد و فرماندهان پيش از وى را نيز تحت امر آن امام قرار داد. على به سوى اعراب درحركت شد. روزها در جايى مخفى مىشد و شبها به حركت خود ادامه مىداد. چون نزديك ايشان رسيد، شبانه مواضع آنان را به محاصره درآورد و در آغاز صبح بر آنها يورش برد و بسيارى از آنان را كشت و عدّهاى ديگر را به اسارت گرفت تا آنجا كه اعراب مجبور به تسليم شدند.
بامداد همان روز پيامبر صلى الله عليه و آله با مسلمانان نماز صبح گزارد و در آن سورهاى خواند كه مسلمانان تا آن هنگام آن را نشنيده بودند. اين سوره چنين بود:
وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحاً* فَالْمُورِيَاتِ قَدْحاً* فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً* فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً* فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً [١].
«سوگند به اسبانى كه نفسهايشان به شماره افتاد و در تاختن از سمّ ستوران بر سنگ آتش افروختند و تا صبحگاهان دشمنان را به غارت گرفتند و گرد و غبار برانگيختند و سپاه دشمن را درميان گرفتند و ...»
[١] - سوره عاديات، آيه ٥- ١.