هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٠٢ - على عليه السلام در دوران پيامبر
دوباره رو به ميدان نبرد آوردند. دوباره دو سپاه باهم درآميختند. پيامبر مشتى از خاك بر گرفت و به على عليه السلام داد. آنحضرت نيز آن را بر چهره مشركان پاشيد و گفت: چهرههاتان زشت باد! چند ساعتى نبرد به سود مسلمانان درجريان بود تا آنجا كه كفّار از سرزمينشان گريختند و زنان و كودكان و اموال خويش را برجاى نهادند و امام على آنچه از دشمن برجاى مانده بود با خود حمل كرد و همچون ديگر جنگها، پيروزى و سربلندى را به ارمغان آورد.
جانشين پيامبر ..
پيامبر به مدينه آمد. درسال نهم هجرى خبرى به آنحضرت رسيد مبنى بر آن كه روم سپاهى براى جنگ با كشور اسلامى فراهم كرده است. پيامبر براى مقابله با آنان نيرويى گرد آورد. اين جنگ اگر به وقوع مىپيوست، نخستين نبرد مسلمانان با كفّار در بيرون از جزيرة العرب وطبعاً امپراتورى عظيم روم به شمار مىآمد. موضعگيرى حكيمانه و منطقى، آن بود كه پيامبر، امور اعراب را چنان سامان دهد كه اگر امكان برگشت براى او ميسّر نشد، حكومت اسلامى تحت اختيار فردى امين و درستكار باشد كه كشور را از شرّ تجاوزات بيگانگان و توطئههاى عوامل داخلى، كه در آن بُرهه از زمان كه اكثر مردم براى حفظ جان يا دستيابى به غنيمتهاى بسيار به اسلام گرويده بودند حفاظت كند.
بدين سان پيامبر صلى الله عليه و آله، على را به جانشينى خود برگزيد. امّا منافقان كه مترصّد چنين فرصتى بودند تا به قدرت دست اندازند يا در جزيرة العرب خرابى به بار آورند شايعاتى ساختند مبنى بر آن كه پيامبر، على را در مدينه به جانشينى خود قرار داد زيرا دوست نمىداشت كه على با او همسفر باشد. با شنيدن اين شايعه على عليه السلام شمشيرش را برداشت و در منقطه «جرف» به سپاه پيامبر پيوست و او را از گفتار منافقان آگاه كرد. امّا پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: