هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٠٦ - على عليه السلام در دوران پيامبر
گشته بود:
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ... [١].
«اى پيامبر! آنچه را كه از پروردگارت بر تو فرود آمده تبليغ كن و اگر نكنى رسالت خود را ابلاغ نكردهاى و خداوند تو را از مردم در امان مى دارد.»
سپس پيامبر درميان مردم براى سخنرانى به پا خاست و در آغاز سخنانش فرمود: اى مردم دور نيست كه از جانب خدا فرا خوانده شوم پس او را پاسخ گويم، آنگاه افزود:
من درميان شما دو چيز گرانبها برجاى مىگذارم. كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم را. پس بنگريد كه چگونه با آن دو رفتار مىكنيد. اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض بر من وارد شوند».
سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود:
آيا من از خود مؤمنان نسبت به آنان اولىتر نيستم؟
مسلمانان گفتند: چرا اى رسول خدا!
پس فرمود:
هركس كه من مولاى اويم على هم مولاى اوست. خداوندا، با دوستدار او دوستى و با دشمن او دشمنى فرماى.
آنگاه پيامبر، چادرى به على اختصاص داد و به مسلمانان فرمود كه دسته دسته بر على وارد شوند و بر او به عنوان امير المؤمنين سلام گويند. هريك از مسلمانان، حتّى كسانى كه همسرانشان و يا زنان مسلمانان به همراه آنان بودند، فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله را گردن نهادند.
سپس خداوند تعالى بر پيامبرش آيهاى فرستاد كه بيانگر پايان وحى بر
[١] - سوره مائده، آيه ٦٧.