هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٧ - على عليه السلام در دوران پيامبر
پساز جنگ خندق، پيامبر بهسوى مكّه رهسپار شد. آنحضرت مىخواست حج عمره به جاى آورد. در ركاب وى بسيارى از مسلمانان حركت مىكردند.
پيامبر صلى الله عليه و آله، پرچم را به على عليه السلام سپرد. چون به بلنديهاى مكّه رسيدند، قريش از ورود او به شهر جلوگيرى كردند اصحاب پيامبر در زير درختى گرد آمدند و با وى تا سر حد مرگ پيمان بستند. اين پيمان بعدها به نام «بيعت رضوان» خوانده شد. برخى از مفسران مىگويند آيه زير به همين مناسبت فرود آمد:
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً [١]. «همانا خداوند از آن مؤمنانى كه زير درخت با تو بيعت كردند خشنود شد و آنچه در دلهاى آنان بود دانست و بر آنان آرامش فروفرستاد و به پيروزى نزديك آنان را پاداش داد».
چون قريش آمادگى كامل مسلمانان را براى جنگ مشاهده كردند، خواستار صلح و سازش شدند.
يكى از بندهاى اين صلحنامه كه قريش بر انعقاد آن پاى مىفشردند و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را رد كرده بود، اين بود كه مىگفتند: محمّد! گروهى از فرزندان و برادران و بردگان ما به سوى تو گريختهاند. آنان از دين چيزى نمىفهمند بلكه از مال و املاك، گريختهاند. ايشان را به ما تحويل ده.
پيامبر پاسخ داد: اگر چنانكه مىگوييد آنان از دين چيزى نمىفهمند ما آگاهشان خواهيم كرد. سپس افزود: گروه قريش! به عناد خود پايان دهيد وگرنه خداوند برشما مردى را مأمور مىكند كه گردنهايتان را به شمشير مىزند و خداوند قلب او را به ايمان آزموده است.
[١] - سوره فتح، آيه ١٨.