هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧١٦ - مولود فرخنده
نمىنگرد، نگاه مىكند». [١]
چنين پيداست كه آنحضرت در حيات پدر بزرگوارش به اداره برخى از امور شيعه، به نيابت از پدرش، مىپرداخته است. شايد حديث زير حاكى از همين نكته باشد.
زياد بن مروان قندى مىگويد: بر ابو ابراهيم (امام موسى بن جعفر) داخل شدم. فرزندش، على، نيز در نزد او بود. حضرت به من فرمود:
«اى زياد! اين (امام رضا) مكتوبش مكتوب من، گفتارش گفتار من، فرستادهاش، فرستاده من است و هر آنچه مىگويد، سخن، سخن اوست». [٢]
امام موسى كاظم در باره فضايل فرزندش، امام رضا، و اينكه او جانشين و پيشواى امت است، فراوان سخن گفته تا آنجا كه اين پرسش در ذهن ايجاد مىشود كه حكمت اين همه تعريف و تأكيد چه بودهاست؟
شايد يكى از عواملى كه ما را به فهم اين حكمت يارى مىكند: شرايط بسيار دشوار سياسى زمان آن امام باشد، بطورى كه تقيّه در شديدترين حالت اعمال مىشد واهل بيت از جايى به جاى ديگر رانده مىشدند. هارون الرشيد، اصحاب و انصار اهل بيت را از ديارى به ديار ديگر مىفرستاد و آنها را بشهادت ميرسانيد و امام موسى كاظم به فرمان هارون از زندانى به زندان ديگر منتقل مىشد.
بنابر اين در چنين شرايطى امكان تفرقه و پراكندگى شيعه پس از وفات موسى بن جعفر اين حكمت را اقتضا مىكرد كه آنحضرت بر ولايت امام رضا پس از خود، بيشتر تأكيد كند.
اصحاب نيز به سهم خود از احتمال شهادت امام موسى بن جعفر عليه السلام
[١] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ١٩.
[٢] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ١٩.