هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٧٦ - دوران زندگى امام باقر عليه السلام
در آن مسكن گزيده بوديم، رفت. پيك هشام در آنجا بهديدار ما آمده و جايزهاى از سوى هشام براى ما آورده به ما دستور داد كه از هم اينك به سوى مدينه رهسپار شويم و لحظهاى درنگ نكنيم، زيرا مردم در باره مباحثهاى كه ميان پدرم و آن دانشمند مسيحى رخ داده بود به گفتگو نشسته بودند (و هشام از اين مىترسيد).
ما بر مركوبهاى خود سوار شديم و رو به مدينه آورديم. پيش از ما پيكى از طرف هشام به عامل مدّين، ديارى كه در سر راه ما به مدينه قرار داشت، گسيل شده و به وى پيغام داده بود كه اين دو جادوگر پسران ابو تراب، محمّد بن على و جعفر بن محمّد، كه در آنچه از اسلام اظهار مىكنند دروغگويند بر من وارد شدند .. و زمانى كه آنان را روانه مدينه كردم، نزد كشيشان وراهبان مسيحى رفته و به دين آنان گرويدند و از اسلام خارج شدند و به آنان بدينوسيله تقرب جستند. من به خاطر پيوند خويشى اى كه با آنها دارم خوش نداشتم ايشان را به عقوبت رسانم. از اين رو هر گاه نامه مرا خواندى در ميان مردم بانگ سرده. ذمه خود را از كسانى كه با اين دو خريد و فروش يا مصافحه كنند يا بر آنان درود فرستند برداشتم، زيرا اينان مرتد شدهاند و أميرالمؤمنين بر آن است كه اين دو و مركوبها و غلامهايشان و كليه همراهانشان را به بدترين شكل بكشد!
امام صادق عليه السلام فرمود: پيك به ديار مدّين آمد. همين كه ما به اين شهر رسيديم پدرم يكى از غلامانش را پيش فرستاد تا براى ما منزلى تهيه كند و براى مركوبهايمان علف و براى خودمان خوراك فراهم سازد. چون غلام ما به دروازه شهر نزديك شد، در را به رويمان بستند و نا سزايمان گفتند و از على بن ابى طالب عليه السلام به بدى ياد كردند و اظهار داشتند: شما نمىتوانيد در شهر ما فرود آييد و در اينجا خريد و فروشى با شما نيست. اى كفار، اى مشركان، اى مرتدان، اى دروغگويان، اى بدترين همه خلق!!