هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٧٧ - دوران زندگى امام باقر عليه السلام
غلامان ما بر دروازه درنگ كردند تا ما رسيديم پدرم با آنان سخن گفت و به نرمى با آنان گفتگو كرد و فرمود:
از خدا بترسيد و درشتى مكنيد. ما نه آنيم كه به شما خبر رسيده و نه آن گونه كه مىگوييد. به سخنان ما گوش فرا داريد.
پدرم به آنان فرمود: گيريم كه همانگونه كه شما مىگوئيد هستيم در را به رويمان بگشايد و همچنان كه با يهود و نصارى و مجوس خريد و فروش مىكنيد با ما نيز خريد و فروش كنيد، امّا آنان پاسخ دادند: شما از يهود و نصارى و مجوس بدتريد، زيرا اينان جزيه مىدهند، امّا شما اين را هم نمىپردازيد.
پدرم به آنان گفت: در به روى ما بگشاييد و ما را فرود آوريد و همچنان كه از آنان جزيه مىگيريد از ما نيز جزيه بستانيد. گفتند: در نمىگشاييم و شما را هيچ پاس نداريم تا آنكه گرسنه و تشنه بر پشت ستورانتان بميريد يا ستورانتان در زير شما بميرند.
پدرم اندرزشان داد، امّا آنان در مقابل بر مخالفت و گردنكشى خويش افزودند. در اين هنگام پدرم از مركوبش فرود آمد و به من فرمود: جعفر از اينجا تكان نخور. سپس بر فراز كوهى مشرف بر شهر مدين بالا رفت مردم مدين آنحضرت را مىديدند كه چه مىكند چون بر فراز كوه رسيد، صورت و بدن خويش را به سمت شهر گردانيد و سپس انگشتانش را در گوشهايش گذاشت و با بانگى بلند فرياد زد: وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً «وبه سوى مدين برادرشان شعيب را فرستاديم ...» تا بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ [١] «بقيّت خداوند شما را بهتر است اگر مؤمن باشيد» را خواند. سپس فرمود: به خدا سوگند ما بقيت اللَّه در زمين هستيم. پس خداوند بادى بسيار سياه را وزيدن فرمود.
[١] - سوره هود، آيه ٨٦.