هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٧٦ - ولادت و دوران زندگى امام سجّاد
ابن زبير پس از شهادت امام حسين عليه السلام به منبر مىرود و بر آنحضرت درود مىفرستد و قاتلش را لعن مىكند و آنگاه يزيد را از خلافت خلع مىكند امّا همين كه پايههاى حاكميتش را مستحكم مىپندارد، كينه خود را با اهل بيت پيامبر آشكار مىگرداند و حتّى بر پيامبر صلى الله عليه و آله هم درود نمىفرستد.
بنابر اين، به خاطر آن كه اوضاع انقلابى، مركب راهوار هر قدرت طلب نشود، و كسانى همچون ابن زبير از آن سوء استفاده نكنند، امام سجّاد عليه السلام گام به صحنه نهاد تا هويّت مكتبى و رنگ الهى و شكوه و جلال انقلاب را كه در ارزشهاى وحى نمود مىيافت و راه راست و استوارى را كه شريعت خداوند آن را ترسيم كرده بود، بدان باز ببخشد.
شايد بتوان گفت كه اين حياتى ترين نقش رهبرى بود كه امام سجّاد عليه السلام بدان همّت گمارد. اين نقش هيچ گاه پيامد وضعيّت مزاجى و جسمانى امام نبود و يا ربطى به اين نداشت كه مثلًا آنحضرت خود شاهد وقايع فاجعه آميزى همچون واقعه كربلا بوده و آن واقعه در وى تأثير بسيار نهاده و جز گريه و شيون و زارى در طول زندگى خود، دست به كارى ديگر نزده است!
آرى، واقعه كربلا «عاشورا» در روح بزرگ آنحضرت اثرى ژرف از خود بر جاى نهاد.
امّا نبايد فراموش كرد، كه امام معصوم تكليف الهى خويش را انجام مىدهد. نه آنچه را كه حالتهاى روحى روانى اش بر وى مقرّر مىدارند. دليل ما بر اين امر آن است كه امام زين العابدين كه روح بزرگوارش به تهجد و گريه عجين گشته پس از شهادت پدرش، همراه با حضرت زينب پيام رسان عاشورا مىشود. آيا مىدانيد پيام عاشورا چه بود؟ اين پيام، پيام زخمهاى فردى انقلابى، و خونى جوشان، و دردى طغيانگر و قيامى آرام ناپذير بود. مگر خطبه آتشين آنحضرت در ميان كوفيان، آن هم پس از گذشت سه روز از فاجعه كربلا را نشيندهايد كه چه سان احساس همدردى آنان را برانگيخت و از دلهايشان