هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٥٤ - رهبرى و رهبران الهى
در باره خصوصيات او از كنيزش سؤال شد. گفت: آيا به تفصيل در بارهاش بگويم يا خلاصه؟ گفته شد: خلاصه. گفت: هرگز در روز براى او خوراك نياوردم و در شب برايش رختخواب نگستردم!!
روزى با عدّهاى برخورد كرد كه به وى ناسزا مىگفتند. در برابر آنها ايستاد و فرمود: اگر راست مىگوييد خداوند مرا بيامرزد و اگر دروغ مىگوييد خداوند شما را بيامرزد.
چون طالب علمى به خدمتش مىرسيد، مىفرمود: وقتى طالب علم از منزلش بيرون آيد، قدم روى هيچ تر وخشكى نگذارد مگر آنكه تا طبقه هفتم زمين براى او تسبيح گويند.
صد خانوار از فقيران مدينه را سرپرستى مىكرد وهمواره مايل بود كه يتيمان و بيچارگان و مسكينان كه هيچ چارهاى نداشتند، بر سر سفرهاش حاضر باشند.
با دست خود به آنها غذا مىداد و هر كدام عيال وار بودند، به خانواده آنها هم خوراك مىداد. غذايى نمى خورد مگر آنكه از آن غذا به فقرا صدقه دهد.
بدليل زياد نماز خواندن هر سال هفتبار جاهاى سجدهاش پوست مىانداخت و آن پوستها (پينهها) را جمع مىكرد وچون وفات يافت با وى به خاك سپردند.
بيست سال بر پدرش امام حسين عليه السلام گريست. هرگز خوراكى نزدش نمىگذاشتند مگر آنكه مىديدند كه او مىگريد، تا آنجا كه يكى از غلامانش عرض كرد: اى فرزند رسول خدا آيا اندوه شما پايانى ندارد؟! امام فرمود: واى بر تو، يعقوب پيامبر، «دوازده» پسر داشت كه خدا يكى را از نظرش نا پديد كرد. او از بس گريست كور شد وموى سرش از شدّت اندوه سپيد گشت و پشتش از غم خميد، حال آنكه پسرش زنده بود. امّا من به چشم خود ديدم كه پدر و برادر و عمو و هفده نفر از خاندانم در كنارم كشته شدند، پس چگونه اندوهم