هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٥٣ - رهبرى و رهبران الهى
مىرفت. وچه بسا كه مواد غذائى و هيزم به دوش مىكشيد و به در خانه فقرا و مستمدان مىرفت و در مىزد و هر كس از خانه بيرون مىآمد، از آن اموال وغذاها به او مىبخشيد.
وقتى به فقير بخششى مىكرد، روى خود را مىپوشانيد تا شناخته نشود. چون امام رحلت نمود و آن بخششها قطع شد، همه دانستند كه آن شخص امام على بن الحسين عليهما السلام بوده است. چون پس از وفاتش او را بر روى تخته نهادند تا بشويند، پشت آنحضرت را نگريستند، كه همچون سر زانوى شتر بر آن پينه بسته بود. زيرا بارهاى سنگين غذا و پول را بر دوش مىگرفت و به خانه فقيران مىبرد. روزى از خانه بيرون شد. رو پوش خزى بر دوش داشت. گدايى به آنحضرت بر خورد و از روپوش خوشش آمد. حضرت آن روپوش رابه آن فقير بخشيد.
در زمستان جامه خزى مىخريد و چون تابستان مىشد آن را مىفروخت و پولش را صدقه مىداد. در روز عرفه جمعى را ديد كه گدايى مىكردند. فرمود. واى بر شما در چنين روزى حاجتهاى خود را از غير خدا طلب مىكنيد؟!.
آنحضرت هيچ گاه با مادر خود، هم غذا نمىشد. از او پرسيدند: اى فرزند رسول خدا شما بيشتر از همه كس به مادر خود نيكى مىكنيد و با او رابطه داريد پس چرا بااو غذا نمى خوريد؟ فرمود: دوست ندارم دستم به سوى لقمههايى دراز شود كه چشم او قبلًا آن را نشانه گرفته باشد.
مردى به او گفت: اى فرزند رسول خدا من شما را در راه خدا دوست دارم. امام فرمود:
«خداوندا، من به تو پناه مىبرم از اينكه روزى در راه تو دوست داشته شوم در حالى كه تو مرا دشمن بدارى».
بر ماده شترى بيست بار به حج رفت و يك تازيانه بر او نزد و چون آن ماده شتر بمرد دستور داد لاشهاش را به خاك سپارند تا مبادا درندگان او را پاره پاره كنند.