هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٢٦ - امام على دربرابر دشواريها
است كه پروردگارم به من فرمود.
بدانيد كه اگر وصيّت مرا درباره او پاس نداريد و او را ياورى نكنيد در احكام خود دچار اختلاف مىگرديد و كار دينتان برشما آشفته خواهد شد و ولايت شما را بدترين كسانتان به دست خواهند گرفت.
بدانيد كه اهل بيت من وارثان كار من و پس از من دانايان به امور امّتم مىباشند.
خداوندا هركس از امّت من كه از ايشان پيروى كرد و وصيّت مرا درباره ايشان پاس داشت با من محشور فرما و به آنان بهرهاى از همنشينى من عطا فرما تا بوسيله آن نور آخرت را درك كنند، و هر كس از آنان كه جانشينى مرا در خاندانم تباه كرد بر وى بهشتى را كه پهنايش به وسعت آسمان و زمين است، حرام فرما».
عمر با شنيدن سخنان خالد گفت: خاموش خالد! تو از كسانى كه اهل مشورت باشند و يا به گفتارشان اقتدا شود، نيستى.
خالد نيز پاسخ داد: تو خاموش باش اى فرزند خطاب! چرا كه تو از زبان كس ديگرى سخن مىگويى. به خدا سوگند قريش نيك مىداند كه تو از نظر حَسَب پستترين و از نظر منصب پستترين و بىارزشترين هستى و كم برخوردارترين شخص از خدا و پيامبرش هستى. تو در جنگها ترسويى و در مال بسيار بخل مىورزى و بد ذاتى. تو در ميان قريشيان هيچ افتخارى ندارى و در جنگها كارى شايان ذكر نكردهاى. تو در اين امر چونان شيطانى هنگامى كه به انسان گفت: كفر بورز و وقتى كه انسان كفر ورزيد، گفت: من از تو بيزارم و من از خداوند كه پروردگار جهانيان است، مىترسم. پس فرجام اين دو آن شد كه به دوزخ درافتند و در آن جاودان بمانند و اين مجازات ستمگران است».
عمر متحيّر و اندوهگين ماند و خالد بن سعيد بر جاى خود نشست.