هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٢٤ - امام على دربرابر دشواريها
دلايل و شواهد خود را باز گفتم.
از خدا بترسيد و به خاطر كينه و حسدى كه در اين قوم سراغ داريد و دشمنى آنان با خدا و پيامبرش و اهل بيت او خاموش بمانيد. اينك همگى به سوى آن مرد رويد و آنچه را كه از رسول خدا شنيدهايد، براى او باز گوييد كه اين كار حجّت را محكمتر سازد و جاى عذرى براى آنها باقى نگذارد و سبب دورى بيشتر اينان از رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز ورود بر او مىشود).
جماعت رفتند و گرد منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله حلقه زدند. آن روز، جمعه بود. چون ابوبكر بر فراز منبر آمد مهاجران به انصار گفتند: پيش آييد و سخن گوييد و انصار به مهاجران گفتند: شما خود ابتدا سخن گوئيد كه خداوند عزّ وجل شما را در كتاب خويش مقدمتر داشته و فرموده است:
«همانا خداوند به واسطه پيامبر از مهاجران و انصار گذشت فرمود». [١]
ابان گفت: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! عامه چنان كه تو اين آيه را مىخوانى، نمىخوانند. فرمود: پس چگونه مىخوانند؟! عرض كردم: آنان مىخوانند:
«همانا خداوند از پيامبران و مهاجران و انصار درگذشت». [٢]
امام صادق عليه السلام فرمود: واى بر ايشان! مگر رسول خدا چه گناهى كرده بود كه خداوند از گناه او گذشت فرمود؟! بلكه خداوند به واسطه آنحضرت از گناه امّتش درگذشت.
- تو همسر خود را بر درازگوشى سوار كردى و دست حسن و حسين را مىگرفتى و نزد هيچ يك از جنگجويان بدر و سابقان در اسلام نمىرفتى جز آنكه آنان را به خود مىخواندى. تو همراه با همسر و فرزندانت پيش آنان مىرفتى و از آنان مىخواستى كه تو را عليه يار رسول خدا ياورى كنند امّا از آن همه جز چهار يا پنج تن دعوت تو را پاسخ نگفتند.»
[١] - سوره توبه، آيه ١١٧. (به قرائت امام صادق عليه السلام).
[٢] - همان سوره به قرائت مشهور كه مصحفهاى امروزين نيز چنين ضبط است.