شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩٤ - حكايت امرء القيس كه پادشاه عرب بود و به صورت عظيم به جمال بود،
فداى عاشق دليرى باد كه شيروار پا به ميدان عشق او مى نهد و با شمشير آن عشق كشته مى شود.
پست گفتندى ...: شاه زادگان. هرچند به ظاهر سخن از شاه زادگان است و سخن گفتن آنان با يكديگر به رمز، اما مقصود رمزهايى است كه ميان اهل معنى است. ظاهر آن از اين الفاظ و حروف است و معنى آن بسيار پوشيده. چنانكه جز اهل آن معنى از آن آگاهى ندارد. بدين رو از آن به «لسان الطير» (زبان پرندگان) تعبير مى كند كه در آن اشارتى است به قرآن كريم و آموزاندن حق تعالى سليمان (ع) را يا أيها الناس علمنا منطق الطير. (نمل، ١٦) آنگاه گويد كسانى كه حقيقت آن سخن هاى مرموز را نمى دانند، ظاهر آن را مى گيرند و از آن براى خود دكانى مى سازند.
صورت آواز ...: سخنانى كه ميان عارفان مى گذرد ظاهرى دارد و حقيقتى. ناآشنايان آوازى مى شنوند، و از معنى آن ناآگاه اند. صورت را مى گيرند و بدان مردم را مى فريبند.
كو سليمانى ...؟: سليمان كنايت از عارفى است كه معنى آن سخنان را بداند.
ديو بر شبه سليمان: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٢٦٤/ ٤.
علمنا: آموختند ما را. گرفته از قرآن كريم است از زبان سليمان: و قال يا أيها الناس علمنا منطق الطير و أوتينا من كل شيء: و گفت اى مردم ما راى گفت مرغان آموختند و از هر چيز بهره اى دادند. (نمل، ١٦) بشاش: شادمان، با نشاط، كنايت از گشايش خاطر.
منطق الطيرى ز علمنا ...: سليمان از معنى آن آوازها آگاهى داشت چراكه خدا آن معنى را بدو آموزانده بود.
مرغ هوايى: پرنده آسمان. اشارت است به منطق الطير كه سليمان (ع) را آموخته بودند و تعريضى است به كسانى كه آن را به معنى ظاهرى برمى گرداند. تو ظاهر نگر طير را به مرغ هوايى تفسير كن، چراكه جز آنگونه مرغ نديده اى از مرغانى كه علم لدنى مى دانند بى خبرى.
سيمرغ: در لغت مرغ افسانه اى است كه گفته اند وراى كوه قاف منزل دارد، و در اين بيت مقصود اولياى حق است كه از آنان و رمزهاى آنان كسى جز آشنايان آگاه نيست.
دست باف: كنايت از آسان يافت.