شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٨ - ديدن خوارزمشاه رحمه الله در سيران در موكب خود اسبى بس نادر و تعلق دل شاه به حسن و چستى آن اسب،
روشن است. پس نبايد به زيبايى هاى ظاهرى خيره شود.) اى: (كلمه تعجب) شگفتا.
رخ: يكى از مهره هاى شطرنج است. حركت رخ در صفحه شطرنج به چهار سو است. حالى كه بيدق پياده تنها به سوى پيش تواند حركت كرد. (نيروى شاهان برابر من اندك است.) نيم اسب: اسبى نه چندان مطلوب، و در آن تلميحى است به اسب در شطرنج كه حركت آن به طرف پيش و سمت راست يا چپ است، و مانند رخ به چهار سو نمى رود.
بى حق: از آن رو كه اسب ملك ديگرى استو خوارزمشاه را بر آن حقى نبود.
جذبه: در لغت به معنى كشش است، و در اصطلاح عارفان كششى است از عالم غيب بنده را بى مقدمه اى و يا تحمل رياضتى. (زيبايى اسب مرا به خود جلب نمى كند اين جذبه از عالم غيب است كه مرا شيفته آن كرد.) فاتحه در جر و دفع ...: خواندن سوره فاتحه براى جلب منفعت سودمند است چنانكه در فضيلت آن آمده است كه شفاء زهر است و بهبودى از گزيدن عقرب و دفع بيمارى صرع و به دست آوردن سلامت و ... (در المنثور، ج ١، ص ٢ به بعد) (خوارزمشاه سوره فاتحه مى خواند تا از خيال اسب منصرف شود، ليكن ميل او بدان بيشتر مى شد.) مولانا اين حالت را به دفع ضرر و جلب منفعت كه در خواندن اين سوره است تعبير مى كند. بعض شارحان فاتحه را فتاح معنى كرده و كنايت از خدا گرفته اند كه توجيهى نامناسب است.
تمويه او: تمويه: در لغت تلبيس است و در اين بيت به معنى مكر است يا استدراج. مرجع ضمير (او) خداست، نه فاتحه چنانكه بيشتر شارحان نوشته اند، به مناسب ميلى كه در دل خوارزمشاه به اسب پيدا شد و توجه او را از حق بريد و به آفريده اى از او متوجه كرد، گويد: اگر در دل بنده جز خدا جلوه كند تمويه يا استدراج حق است و اگر غير از دل رود تنبيه (آگاه ساختن) خداست او را. و بيت بعد روشن مى كند كه نمودن خير در دل جذبه آن سرى است.
اسب سنگين ...: كنايت از بت ها و صورت هاى گوناگون كه كوتاه خردان بدان دل مى بندند، و بعضى آن را سجده مى كنند و اين معنى تمويه است.