شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنه اختيار و از فتنه اسباب اختيار كه سماوات و ارضين از اختيار و از اسباب اختيار شكوهيدند و ترسيدند،
مناجات و پناه جستن به حق از فتنه اختيار و از فتنه اسباب اختيار كه سماوات و ارضين از اختيار و از اسباب اختيار شكوهيدند و ترسيدند،
و خلقت آدمى مولع افتاد بر طلب اختيار و اسباب اختيار خويش، چنانكه بيمار باشد خود را اختيار كم بيند، صحت خواهد كه سبب اختيار است تا اختيارش بيفزايد، و منصب خواهد تا اختيارش بيفزايد، و مهبط قهر حق در امم ماضيه فرط اختيار و اسباب اختيار بوده است، هرگز فرعون بى نوا كس نديده است
|
اولم اين جزر و مد از تو رسيد |
ورنه ساكن بود اين بحر اى مجيد |
|
|
هم از آنجا كين تردد داديم |
بى تردد كن مرا هم از كرم |
|
|
ابتلاام مى كنى آه الغياث |
اى ذكور از ابتلاات چون اناث |
|
|
تا به كى اين ابتلا يا رب مكن |
مذهبى ام بخش و ده مذهب مكن |
|
|
اشترى ام لاغرى و پشت ريش |
ز اختيار همچو پالان شكل خويش |
|
|
اين كژاوه گه شود اى سو گران |
آن كژاوه گه شود آن سو كشان |
|
|
بفكن از من حمل ناهموار را |
تا ببينم روضه ابرار را |
|
|
همچو آن اصحاب كهف از باغ جود |
مى چرم ايقاظ نى بل هم رقود |
|
|
خفته باشم بر يمين يا بر يسار |
بر نگردم جز چو گو بى اختيار |
|
|
هم به تقليب تو تا ذات اليمين |
يا سوى ذات الشمال اى رب دين |
|
|
صد هزاران سال بودم در مطار |
همچو ذرات هوا بى اختيار |
|
|
گر فراموشم شده است آن وقت و حال |
يادگارم هست در خواب ارتحال |
|
|
مى رهم زين چار ميخ چار شاخ |
مى جهم در مسرح جان زين مناخ |
|
|
شير آن ايام ماضى هاى خود |
مى چشم از دايه خواب اى صمد |
|
|
جمله عالم ز اختيار و هست خود |
مى گريزد در سر سرمست خود |
|