شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١ - نكوهيدن نامس هاى پوسيده را كه مانع ذوق ايمان، و دليل ضعف صدقاند،
جذب يكراهه: نبودن اختيار. مجبور بودن.
اشفقن ان ...: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٣٦٠/ ٢.
همگان از دل و جان عاشق حق اند، و خواهند به راهى كه به سوى اوست روند، اما هدايت يافتن را عنايت ازلى بايد، چراكه گاه ناموس هاى پوسيده مردم را از آن راه باز مى دارد، چنانكه ابوطالب عموى پيغمبر را. (آنچه مولانا درباره ابوطالب سروده براساس روايت هاى بعض محدثان سنى است. ابوطالب اسلام آورد و درباره اسلام آوردن او كتاب ها نوشته شده.) اين جهان عالم اختيار است و هر كس مى تواند پذيراى ايمان باشد يا از پذيرفتن آن امتناع ورزد. اما گاه همين اختيار براى او دشوارى پديد مى آورد، حالى كه اگر يك راه بيش نبود پيمودن آن آسان مى نمود. آن روز كه حق تعالى امانت را بر كوه ها عرضه كرد، در پذيرفتن و نپذيرفتن آن آزاد بودند، از پذيرفتن سر باز زدند چراكه نگاهدارى آن بسيار دشوار بود. پس آنجا كه كوه ها درماندند از آدمى بى چاره چه آيد؟ هرچند سرانجام همه راه ها به خدا پايان مى يابد، بهتر كه اختيارى نباشد و آدمى جذب حق گردد كه در رفتن راه حق به اختيار، مشقت هاست و در جذب حق شدن مسرت ها.
|
لاجرم اشفقن منها جمله شان |
كند شد ز آميز حيوان حمله شان |
|
|
گفت بيزاريم جمله زين حيات |
كو بود با خلق حى، با حق موات |
|
|
چون بماند از خلق گردد او يتيم |
انس حق را قلب مى بايد سليم |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٣٦٢، ٢٣٦٠/ ٢)