شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٨ - جواب دادن قاضى صوفى را
خود در حلقه نگين كردن: كنايت از خويش را نشان دادن. توجه حاضران را به خود جلب كردن. صدر نشين شدن.
رخت سوى خاموشى كشاندن: سخن نگفتن. خاموشى: سكوت، عارفان را در آن دو گونه سخن است. روايت ها نيز در اين باره دو گونه دلالت دارد. حاصل برخى آنكه سكوت آنجا بايد كه با گفتن لغوى در كار آيد. «چنانكه شبلى در كرخ بغداد مى رفت يكى را ديد از مدعيان كه مى گفت: «السكوت خير من الكلام.» شبلى گفت خاموشى تو بهتر از گفتار تو، از آنچه گفتار تو لغو است و خاموشى تو هزل. گفتار من بهتر از خاموشى من از آنچه سكوت من حلم است و كلام من علم.» (كشف المحجوب، ص ٤٦٥) و آنجا كه سخن گفتن لازم بود خاموش نبايد بود. كه رسول ٦ فرموده:
من كان يؤمن بالله واليوم الآخر فليقل خيرا اوليصمت.
(رساله قشيريه، ص ٦٢) و آنجا كه مولانا به خاموشى امر مى كند محضر اخوان طريقت است كه جوينده را از آن محضر قصد استفاده باشد، يا به فرموده مولانا نشان جويد.
نشان جو: طالب، متعلم.
نجوم دلالت:
|
گفت پيغمبر كه اصحابى نجوم |
رهروان را شمع و شيطان را رجوم |
|
استارگان: كنايت از راهنمايان.
گفت تيره: سخن ناصواب. (چون لب به سخن گشايى و چند كلمه درست بگويى، به دنبال آن سخن باطل بر دهانت خواهد آمد.) مستهام: حيران.
فى شجون ...: گرفته از مثل معروف است: «الحديث ذوشجون: گفتار را شاخه هاست.» و «الكلام يجر الكلام.» شارع آغاز كننده (سخن). شارع شدن در حرف رشد: سخن درست آغاز كردن.
زو: زود، سريع.
نيست در ضبطت ...: چون آغاز سخن كردى ديگر سخن در اختيارت نيست. سخن درستى مى گويى و سخن نادرستى در پى آن خواهد آمد.