شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٦ - جواب دادن قاضى صوفى را
ابر گويد ...:
|
تا نگريد ابر كى خندد چمن |
تا نگريد طفل كى جوشد لبن |
|
خيره خند: كنايت از تابان. درخشنده.
وابكوا كثيرا ...: اشارت است به قرآن كريم: فليضحكوا قليلا و ليبكوا كثيرا. (توبه، ٨٢)
|
گفت فليبكوا كثيرا گوش دار |
تا بريزد شير فضل كردگار |
|
ولى چنانكه در ذيل آن بيت نوشته شد آن آيه خطاب به منافقان است و مقصود بسيار ناشادمان بودن آنان است.
سر بريان: سر گوسفند را چون بريان كنند لب ها ترنجيده و دندان ها آشكار مى شود و چنان مى نمايد كه خندان است. و در آن اشارتى است كه خنده دنيا پرستان به ظاهر خنده است و در حقيقت عذابى است آنان را.
دمع فروپاشيدن: اشك ريختن.
چون جهنم ...: چون ياد جهنم، گناهان را در خاطر آدمى پديد مى آورد، و موجب توبه مى ردد، ياد آن خوشتر از ياد بهشت است كه در بعضى موجب غفلت مى گردد.
كتيم: پوشيده.
بازگونه نعل: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٧٥١/ ٥.
قاضى از پاسخ دادن به پرسش صوفى سر باز م زند اما ضمن گفتار خود تلويحا مى نماياند كه حكم او درست بوده. قاضى مى گويد او بر من سيلى زد و من شادم هرچند مرا درد آورده، چراكه قضاى الهى بر من چنين رفته بود آنگاه مولانا از زبان قاضى نكته اى ديگر را در ميان مى آورد كه در دفتر پنجم نيز بدان اشاره كرده بود. گريه ها نكته اى وسيلت جذب عنايت پروردگار است پس خنده ها در پى خواهد داشت و خنده ها را گريه ها و سختى ها به دنبال خواهد بود. چنانكه آب حيوان در تاريكى است ذوق و حال در غمناك به سر بردن است.
|
چشم ها را چار كن در اعتبار |
يار كن با چشم خود دو چشم يار |
|
|
امرهم شورى بخوان اندر صحف |
يار را باش و مگوش از ناز اف |
|