شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٦ - وصيت كردن مصطفى
|
رنگ و بوى سبزه زار آن خر شنيد |
جمله حجت ها ز طبع او رميد |
|
احسن التقويم: گرفته از قرآن كريم است: لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم (. تين، ٤) نيست.
از صنع پروردگار است كه كافران مؤمنان را چون خود به حساب مى آرند و از درون روشن آنان و ارزشى كه نزد خداى جهان دارند ناآگاه اند.
|
لب ببند اينجا و خر اين سو مران |
رفت اين صديق سوى آن خران |
|
|
حلقه در زد چو در را برگشود |
رفت بيخود در سراى آن جهود |
|
|
بيخود و سرمست و پر آتش نشست |
از دهانش بس كلام تلخ جست |
|
|
كين ولى الله را چون مى زنى |
اين چه حقد است اى عدو روشنى |
|
|
گر تو را صدقى است اندر دين خود |
ظلم بر صادق دلت چون مى دهد |
|
|
اى تو در دين جهودى ماده اى |
كين گمان دارى تو بر شه زاده اى |
|
|
در همه ز آيينه كژساز خود |
منگر اى مردود نفرين ابد |
|
|
آنچه آن دم از لب صديق جست |
گر بگويم گم كنى تو پاى و دست |
|
خر اين سو راندن: از اين مقوله سخن گفتن. (اين بحث را پى مگير كه دانستن حقيقت آن براى همگان مقدور نيست.) رفت بيخود ...: بى اختيار. (چون در باز شد ابوبكر از شدت شوقى كه در آزاد كردن بلال داشت بيخودانه به خانه درآمد و جهود را سرزنش كرد.) پر آتش: سخت خشمناك.
روشنى: كنايت از نور ايمان.
ظلم بر صادق ...: اگر تو در دين خود يقين دارى بدان كه او هم در دينش متيقن است. چرا او را چون خود بى دين مى پندارى.
از آيينه كژ خود در ديگرى نگريستن: او را در عقيدت چون خود بى اعتقاد دانستن.