شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٥ - وصيت كردن مصطفى
|
ساحران مهتاب پيمايند زود |
پيش بازرگان و زر گيرند سود |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠٣٧/ ٥) تاجرى آموختن انبيا: اشارت است به قرآن كريم: إن الله اشترى من المؤمنين أنفسهم و أموالهم (. توبه، ١١١)
|
مشترى من خداى است او مرا |
مى كشد بالا كه الله اشترى |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٤٢٦/ ٢) جوهر: كنايتاست از ايمان به خدا كه پيامبران عرضه كننده آن بودند.
مقصود از اين بيت ها و از اين داستان، مضمونى است كه در بيت هاى ٩٩٣ به بعد آمده است. شيطان دنيا را در ديده مردمان مى آرايد، تا آخرت را از چنگالشان بربايد چنانكه ساحران مهتاب را به جاى كرباس به حاضران در معركه خد بنمايند تا سيم كيسه شان را بربايند.
|
اين گهر از هر دو عالم برتر است |
هين بخر زين طفل جاهل كو خر است |
|
|
پيش خر خر مهره و گوهر يكى است |
آن اشك را در در و دريا شكى است |
|
|
منكر بحر است و گوهرهاى او |
كى بود حيوان در و پيرايه جو |
|
|
در سر حيوان خدا ننهاده است |
كو بود در بند لعل و در پرست |
|
|
مر خران را هيچ ديدى گوشوار |
گوش و هوش خر بود در سبزه زار |
|
|
احسن التقويم در والتين بخوان |
كه گرامى گوهر است اى دوست جان |
|
|
احسن التقويم از عرش او فزون |
احسن التقويم از فكرت برون |
|
|
گر بگويم قيمت اين ممتنع |
من بسوزم هم بسوزد مستمع |
|
اين گهر: اشارت است به بلال.
اشك: (تركى) خر.
گوش و هوش خر ...:
|
چشم اسبان جز گياه و جز چرا |
هركجا خوانى بگويد نى! چرا |
|
؟