شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤٠ - بيان اين خبر كه الكذب ريبة و الصدق طمأنينة
گفت نه دزدى ...: سخن عسس است پس از شنيدن سخنان مرد غريب.
ره كردن: سفر كردن، ره سپردن، راه كردن.
|
پس آنكه گفت با من كاين زمستان |
بباش اينجا مكن راه خراسان |
|
تسو: واحد وزن معادل چهار جو. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٦٠٢/ ٢) مستمر: پى در پى، شباشب، پشت سر هم.
حزين: مردى كه از بغداد آمده بود.
عدو: كنايت از عسس. و تعبير از عسس به عدو، در اين مقام اشارتى است بدانچه در بيت ٥٩/ ٤ آمده بود. گفت با خود: مرد غريب كه پى گنج به مصر آمده بود.
بر سر گنج از گدايى: در بيت تلميحى است بدانكه آنچه آدمى در برون مى جويد در خود اوست. نظير آنچه حافظ سروده است: «آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مى كرد.»
|
اى نسخه نامه الهى كه توى |
وى آينه جمال شاهى كه توى |
|
|
بيرون ز تو نيست هرچه درعالم هست |
در خود بطلب هر آنچه خواهى كه توى |
|
لت: سيلى. در اين بيت كنايت از رنجى كه در راه و از عسسان ديد.
حانوت: دكان، و در بيت كنايت است از خانه است.
فرو: اين كلمه پيشوند است و معنى پايين مى دهد و در اين بيت به معنى خوار و حقير است.
آن من شد: بدانچه خواستم رسيدم. حاجتم روا شد.
مطار: پرواز كردن. كنايت از تصور. انديشه.
تصويرى است از سالكى حقيقت جو خداخواه كه در طلب مقصود رياضت ها مى كشد، سفرها مى كند، و سرانجام در مى يابد كه آنچه مى جست در اوست. اما دريافتن اين حقيقت بسته به تحمل آن رياضت بود.