شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٤ - باخبر شدن آن غريب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعويل بر عطاى مخلوق و ياد نعمت هاى حق كردنش و انابت به حق از جرم خود، ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
|
خاصه اين روزن درخشان از خود است |
نى وديعه آفتاب و فرقد است |
|
|
هم از آن خورشيد زد بر روزنى |
ليك از راه و سوى معهود نى |
|
|
در ميان شمس و اين روزن رهى |
هست روزن ها نشد زو آگهى |
|
|
تا اگر ابرى برآيد چرخ پوش |
اندر اين روزن بود نورش به جوش |
|
|
غير راه اين هوا و شش جهت |
در ميان روزن و خور مألفت |
|
ابدال: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٢٥٥/ ١.
برگرداندن ورق: كنايت از جسم ابدال را ننگريستن و به جانشان توجه كردن. به ظاهر آنان نگاه نكردن و حقيقت شان را دريافتن. (ابدال از جنس اين آفريدگان نيستند. درست بنگر و حقيقتشان ببين.) قبله وحدانيت: اگر آدم مظهر حق نبود و حق در او تجلى نداشت چگونه فرشتگان بدو سجده مى كردند. آنچه در ابدال حق است همان است كه در آدم بود. خواجه نيز از آن موهبت برخوردار است.
چون در اين جو ديد ...: در بيت هاى پيش گفت آنچه در آدميان مى بينى عكس اوصاف خداست چون عكس اجسام در آب.
|
آدم اصطرلاب اوصاف علوست |
وصف آدم مظهر آيات اوست |
|
و پيداست كه مثلا اگر از درخت سيب عكس سيب در آب افتد، آنكه دست براى بردن آن دراز مى كند چيزى نخواهد يافت. در اين بيت و بيت هاى بعد استدراكى است كه اولياى خدا در عين آنكه عكس اند از اصل هم بهره دارند. عكس صفات حق در آنان عين حقيقت است. كار خدايى مى كنند و هرچه از خدا خواهد از آنان مى توان گرفت.
تن مبين: به جسم آنان نگاه مكن و مانند مشركانى مباش كه سخن حق را از پيغمبران شنيدند، آن را دروغ خواندند و خود را گنگ و كر ساختند و انكار ورزيدند.
كذبوا بالحق: گرفته از قرآن كريم است: فقد كذبوا بالحق لما جاءهم: پس همانا دروغ بر خواندند حق راى هنگامى كه بديشان آمد. (انعام، ٥) ما رميت إذ رميت: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥١٦/ ٢.