شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٣ - باخبر شدن آن غريب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعويل بر عطاى مخلوق و ياد نعمت هاى حق كردنش و انابت به حق از جرم خود، ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
|
كى به پيش آيند موشان اى فلان |
نيست جمعيت درون جانشان |
|
از جشم ابليس نگريستن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٢١٦/ ١.
آنكه او مسجود شد: اشارت به آدم (ع) است كه مسجود فرشتگان گرديد. خليفة الله بود و با خدا متصل.
عكس ها را ماند: هر چند خواجه در جسم مانند ديگران است اما در روح از آنان جداست. عكسى از حق بر او افتاده است.
آفتابى ديد ...: تجلى حق بر او تافت و جسمانيت او را از ميان برد چنانكه اگر روغن كنجد را با گل مخلوط كنند و آفتاب بر آن بتابد گل مى ماند و روغن كنجد محو مى شود.
چنانكه در بيت ٣١١٩/ ٦ به بعد آمد، مرد وامدار از شندين خبر مرگ خواجه اى كه بدو اكرام مى كرد بيهوش شد، و چون به هوش آمد از آنكه به مخلوق امدى بسته و به خالق رو نياورده بود به درگاه خدا عذرخواهى ها كرد. و خود را مجرم دانست. اين بيت ها استدراكى است كه واجه هرچند به صورت از اين مردم بود، اما در معنى از آنان نبود.
|
پر همان و سر همان هيكل همان |
موسيى بر عرش و فرعونى مهان |
|
|
در پى خو باش و با خوش خو نشين |
خوپذيرى روغن گل را ببين |
|
و چنانكه در بيت هاى بعد خواهد آمد او از ابدالى بود كه در ميان اين مردم به سر مى برند.
|
چون مبدل گشته اند ابدال حق |
نيستند از خلق برگردان ورق |
|
|
قبله وحدانيت دو چون بود؟ |
خاك مسجود ملايك چون شود؟ |
|
|
چون در اين جو ديد عكس سيب مرد |
دامنش را ديد آن پر سيب كرد |
|
|
آنچه در جو ديد كى باشد خيال |
چونكه شد از ديدنش پر صد جوال |
|
|
تن مبين و آن مكن كآن بكم وصم |
كذبوا بالحق لما جاءهم |
|
|
ما رميت اذ رميت احمد بدست |
ديدن او ديدن خالق شده است |
|
|
خدمت او خدمت حق كردن است |
روز ديدن ديدن اين روزن است |
|