شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧١ - باخبر شدن آن غريب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعويل بر عطاى مخلوق و ياد نعمت هاى حق كردنش و انابت به حق از جرم خود، ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
خوراك هاى مادى بى نياز مى سازد.
قوت مستطاب: نعمت پاكيزه. نعمى كه جان از آن بهره مند مى شود.
آن سرى: آن جهانى. جانى معنوى. (اگر جسمت لاغر شد فربهى ديگرى نصيبت مى شود، فربهى جان از عشق حق است. عشق اوتو را فربه مى كند.) قوت پرى: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٠٢٦/ ٣.
زوحيات عشق ...: از خدا قوت مادى مخواه. از او بخواه كه عشق او در دل تو زنده ماند اگر آن عشق در تو پيدا شد از نان (حيات مادى) بى نياز خواهى گشت.
|
خلق را چون آب دان صاف و زلال |
اندر آن تابان صفات ذوالجلال |
|
|
علمشان و عدلشان و لطفشان |
چون ستاره چرخ در آب روان |
|
|
پادشاهان مظهر شاهى حق |
فاضلان مزآة آگاهى حق |
|
|
قرن ها بگذشت و اين قرن نوى است |
ماه آن ماه است آب آن آب نيست |
|
|
عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم |
ليك مستبدل شد آن قرن و امم |
|
|
قرن ها بر قرن ها رفت اى همام |
وين معانى بر قرار و بر دوام |
|
|
آب مبدل شد در اين جو چند بار |
عكس ماه و عكس اختر برقرار |
|
|
پس بنااش نيست با آب روان |
بلكه بر اقطار عرض آسمان |
|
|
اين صفت ها چون نجوم معنوى است |
دان كه بر چرخ معانى مستوى است |
|
|
خوب رويان آينه خوبى او |
عشق ايشان عكس مطلوبى او |
|
|
هم به اصل خود رود اين خد و خال |
دائما در آب كى ماند خيال |
|
|
جمله تصويرات عكس آب جوست |
چون بمالى چشم خود خود جمله اوست |
|
خلق را ...: آفريده ها مظهر صفت هاى حق جل و على هستند، و انعكاس صفت هاى حق در آنان چون عكس اجسام است در آب روان. اصل اين وصف ها به غايت بزرگ و عكس ها بى نهايت خرد. اصل هميشه ثابت است و اين مظهرها در سراسر زمان تبدل مى يابند. مظهر جاى مظهرى را مى گيرد يا به تعبير مولانا آب عوض مى شود اما ماه همان ماه است. آنكه باعكس سرگرم است از ديدن اصل محروم است.
|
صنع بيند مرد محجوب از صفات |
در صفات آن است كو گم كرد ذات |
|