شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٦ - باخبر شدن آن غريب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعويل بر عطاى مخلوق و ياد نعمت هاى حق كردنش و انابت به حق از جرم خود، ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
|
چشم و دل را هين گذاره كن ز طين |
اين يكى قبله است دو قبله مبين |
|
|
چون دو ديدى مائدى از هر دو طرف |
آتشى در خف فتاد و رفت خف |
|
او: ضمير راجع به روزن و (استعارت از ولى حق) است كه در بيت پيش و بيت هاى قبل از آن بود. چنين كسان كه ميان آنان و حق رابطه نهانى است، اگر ستوده شوند خدا را ستوده اند. آنان همچون طبقى از باغ نعمت پروردگارند. هر كه بدان ها روى آورد از نعمتشان برخوردار مى شود.
سيب رويد ...: در كلمه «سبد» اشارتى است به تشبيهى كه در بيت ٣٢٢٣- ٣٦٢٢/ ٥ آمده بود.
|
آن سبد خود را چو پر از آب ديد |
كرد استغنا و از دريا بريد |
|
|
بر جگر آبش يكى قطره نماند |
بحر رحمت كرد و او را باز خواند |
|
آن سبد مظهر كسانى است كه اندك لطفى از خدا به آنان رسيده و روشنى به درونشان راه يافته است، پندارند آن روشنى از خود آنان است. برابر آن سبد، سبدهايى است كه هميشه پر از نعمت حق اند و هيچگاه از آن تهى نيستند چراكه اين سبدها به گونه اى عين درخت اند. آنچه از درخت بهدست مى آيد از اين سبدها نيز توان به دست آورد.
ميان هر دو راه ...: اشارت است بدانچه در بيت ٣١٩٩ آمده بود.
اطلاق: شكم روشن، اسهال.
|
از هليله قبض شد اطلاق رفت |
آب آتش را مدد شد همچو نفت |
|
محموده: گياهى است، بيخ آن داروى مسهل. سقمونيا. سقم صفراوى نهار را به سقمونياى تدابير محموده دفع نمايد. (دره نادره، ص ٨٩- ٩٠) نان و خاك: در بيت ٣٢٠٧ و ٣٢٠٨ مثال هايى است براى نشان دادن اين نكته كه حقيقت اشخاص را بايد از آثار معنوى آنان دريافت نه از ظاهرشان چنانكه اگر نان اطلاق آورد و خاك اگر چشم را شفا دهد نبايد آن را نان و خاك گفت بلكه «محموده» و «سرمه» بايد خواند.