شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٤ - حكمت در انى جاعل فى الارض خليفة
نمرود و آتش افكندن او ابراهيم (ع) را: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٤٩/ ٢.
دو لشكر: پيروان آدم و پيروان ابليس يا پيروان عقل و مطيعان شهوت چنانكه در بيت ٢١٥٥/ ٦ اشارت كرد.
ناخوشش: شارحان ضمير را به نمرود بازگردانده و تعبير از ناخوش آمدن، اين معنى بهتر مى نماياند. اما با اندك دقت معلوم مى شود ضمير در تمام اين بيت ها به خدا باز مى گردد و بيت ٢١٦١ (آتشى را حكم كرد تا مشكل آن دو نفر- ابراهيم و نمرود- حل شود) مؤيد اين معنى است.
نكر: در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى سهمناك و در فرهنگ معين، معين معنى شده و همين بيت شاهد آمده است. در معنى گمارده، گماشته ظهور بيشترى دارد.
حكمت بارى تعالى اقتضا كرد دو سپاه عقل و جهل يا دو لشكر رحمان و شيطان در اين جهان بماند تا فرزندان آدم بدانها آزمايش شوند. در قرآن كريم بدين آزمايش اشارت شده است. اين آزمايش تا پايان جهان برقرار خواهد بود.
|
سال ها اندر ميانشان حرب بود |
چون ز حد رفت و ملولى مى فزود |
|
|
آب دريا را حكم سازيد حق |
تا كه ماند؟ كه برد زين دو سبق؟ |
|
|
همچنان تا دور و طور مصطفى |
با ابوجهل آن سپهدار جفا |
|
|
هم نكر سازيد از بهر ثمود |
صيحه اى كه جانشان را در ربود |
|
|
هم نكر سازيد بهر قوم عاد |
زود خيزى تيزرو يعنى كه باد |
|
|
هم نكر سازيد بر قارون زكين |
در حليمى اين زمين پوشيد كين |
|
|
تا حليمى زمين شد جمله قهر |
برد قارون را و گنجش را به قعر |
|
|
لقمه اى را كه ستون اين تن است |
دفع تيغ جوع، نان چون جوشن است |
|
|
چونكه حق قهرى نهد در نان تو |
چون خناق آن نان بگيرد در گلو |
|
|
اين لباسى كه ز سرما شد مجير |
حق دهد او را مزاج زمهرير |
|
|
تا شود بر تنت اين جبه شگرف |
سرد همچون يخ گزنده همچو برف |
|
|
تا گريزى از وشق هم از حرير |
زوپناه آرى به سوى زمهرير |
|
اندر ميانشان: ميان موسى (ع) و فرعون.