شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٨ - بار ديگر رجوع كردن به قصه صوفى و قاضى
مرده از يك روست: آدمى يك بار مى ميرد و صوفيان صد بار (در خدا) فنا مى شوند.
مرگ يك قتل است:
|
نفس بانگ آورد آن دم از درون |
با فصاحت بى دهان اندر فسون |
|
|
كه مرا هر روز اينجا مى كشى |
جان من چون جان گبران مى كشى |
|
|
هيچ كس را نيست از حالم خبر |
كه مرا تو مى كشى بى خواب و خور |
|
|
در غزابجهم به يك زخم بدن |
خلق بيند مردى و ايثار من |
|
نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٩٦- ٣٧٩٣/ ٥، و داستان «عياضى» (٣٧٨٠/ ٥).
خون بهاى بى شمار: «اعددت لعبادى الصالحين ما لا عين رأت و لا اذن سمعت.» (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٠٥/ ٣) انبار ها: استعارت از نعمت هاى بى شمار آن جهان.
جرجيس: پيغمبرى كه درعهد ديو قليتيانوس، امپراتور روم، بود. بارها شكنجه ديد و كشته شد و زنده گرديد و سرانجام شهيد شد. (نگاه كنيد به: عنوان بيت ١٢٤٢/ ٥ به بعد) سرار: آخرين شب از ماه قمرى كه قرص ماه در آن پنهان است و در اصطلاح عارفان محاق سالك است در حق، و در مثنوى گاه به معنى نهان و پوشيده به كار رفته است:
|
در ميان اين دو فرقى بى شمار |
سرمه جو والله اعلم بالسرار |
|
جان پرست: آنكه زندگى را در حيات جسمانى مى داند.
آنكه در راه حق كشته مى شود اشتياقش به ديگر بار كشته شدن در راه خدا و پيوستن بدو بيش از عشقى است كه جان پرستان به زنده ماندن دارند. فناسازندگان جسم به هر صورت زنده اند، اما آن اندام و لباس براى آنن همچون گور است و كفن، چراكه به مرتبه فناى در حق رسيده اند.
|
قبور الورى تحت المطارف والثرى |
رجال لهم تحت الثياب قبور |
|
«اينان بارها آزمايش شده و در راه عشق حق كشته گشته اند و خدا ديت آنان را بر خود لازم شمرده است كه من احبنى قتلته و من قتلته فانا ديته.» (شرح انقروى)