شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٩ - بار ديگر رجوع كردن به قصه صوفى و قاضى
|
من نخواهم رحمتى جز زخم شاه |
من نخواهم غير آن شه را پناه |
|
|
غير شه را بهر آن لا كرده ام |
كه به سوى شه تولا كرده ام |
|
|
گر ببرد او به قهر خود سرم |
شاه بخشد شصت جان ديگرم |
|
|
كار من سربازى و بى خويشى است |
كار شاهنشاه من سربخشى است |
|
|
گفت قاضى من قضادار حيم |
حاكم اصحاب گورستان كيم |
|
|
اين به صورت گرنه در گور است پست |
گورها در دودمانش آمده است |
|
|
بس بديدى مرده اندر گور تو |
گور را در مرده بين اى كور تو |
|
|
گر ز گورى خشت بر تو اوفتاد |
عاقلان از گور كى خواهند داد |
|
|
گرد خشم و كينه مرده مگرد |
هين مكن با نقش گرمابه نبرد |
|
|
شكر كن كه زنده اى بر تو نزد |
كآنكه زنده رد كند، حق كرد رد |
|
|
خشم احيا خشم حق و زخم اوست |
كه به حق زنده است آن پاكيزه پوست |
|
|
حق بكشت او را و در پاچه اش دميد |
زود قصابانه پوست از وى كشيد |
|
|
نفخ در وى باقى آمد تا مآب |
نفخ حق نبود چو نفخه آن قصاب |
|
|
فرق بسيار است بين النفختين |
اين همه زين است و آن سر جمله شين |
|
|
اين حيات از وى بريد و شد مضر |
وآن حياتاز نفخ حق شد مستمر |
|
|
اين دم آن دم نيست كآيد آن به شرح |
هين بر آزين قعر چه بالاى صرح |
|
|
نيستش بر خر نشاندن مجتهد |
نقش هيزم را كسى بر خر نهد؟ |
|
|
بر نشست او نه پشت خر سزد |
پشت تابوتيش اولى تر سزد |
|
|
ظلم چه بود وضع غير موضعش |
هين مكن در غير موضع ضايعش |
|
قضا دار حى: حكم كننده بر زنده. (احكام قاضى در حدود و ديات و جز آن بر زندگان تعلق مى گيرد، چراكه بايد مدعى عليه نزد او حاضر باشند و چنانكه در بيت هاى پيش توضيح داده شد آنكه صوفى خواهان اجراى حكم در حق او بود، مرده مى نمود، يا به گفته مولانا از اصحاب گورستان بود.) گورها در دودمانش آمده است: مبالغتى است در مرده نشان دادن و هرچند تعقيدى در بيت