شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠١ - رجوع به قصه رنجور
فرشته شويد و يا از جاودانان [در بهشت] باشيد. (اعراف، ٢٠) واگشتن: باز گرديدن.
اوش لغزانيد ...: شيطان آدم را لغزانيد، اما اين لغزاندن به خود او بازگشت و به لعنت حق گرفتار شد.
زلق: لغزيدن.
كوه بود آدم ...: متأثر از سنايى است:
|
كوه اگر پر ز مار شد مشكوه |
سنگ و ترياك هست هم از كوه |
|
|
كوه اگر پر مار شد با كى مدار |
كو بود اندر درون ترياق زار |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٥١/ ٢) اسمعيل: اسماعيل.
|
حلق پيش آورد اسماعيل وار |
كارد بر حلقش نيارد كرد كار |
|
قعر نيل را شه راه كردن: اشارت است به گذشتن موسى (ع) از نيل.
گر سعيدى ...: سعيد: خوشبخت. (اگر كسى از عنايت حق برخوردار است خود را به خطر مى افكند. و خدايش نگاه مى دارد، دليل نيست كه همگان دست به چنين كار زنند.) زين مناره: استعارت از حيلت شيطان.
داستان پس گردنى زدن بيمار به صوفى براى از ميان بردن بيمارى خود، مقدمه اى است و نتيجه آن مقدمه مفهوم اين بيت هاست و مانده داستان صوفى از بيت ١٤٨٣ آغاز مى شود. خوى بعضى مردم چنان است كه براى آرامش دل و ارضاى هواى نفس، ديگران را بيازارند، حالى كه از آنان آزارى نديده اند، خاصه آزار خداوندان قدرت بر ناتوانان. اين خوى از تلقين شيطان در آنان پديد مى آيد. چنانكه او آدم را فريفت تا از درخت خورد. مبادا خود را چون آدم به حساب آرى و بگويى او نيز مرتكب خطا شد. آدم خليفة الله بود، از آنچه كرد به خدا ناليد و حق تعالى بر او بخشيد. هر كس را نرسد كه خود را چون آدم به حساب آرد، و يا چون ابراهيم (ع) در آتش رود و يا چون