شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٤ - حكايت آن مطرب كه در بزم امير ترك اين غزل آغاز كرد گلى يا سوسنى يا سرو يا ماهى نمى دانم # از اين آشفته بى دل چه مى خواهى نمى دانم و بانگ بر زدن ترك كه آن بگو كه مى دانى و جواب مطرب امير را
حكايت آن مطرب كه در بزم امير ترك اين غزل آغاز كرد
|
گلى يا سوسنى يا سرو يا ماهى نمى دانم |
از اين آشفته بى دل چه مى خواهى نمى دانم |
|
و بانگ بر زدن ترك كه آن بگو كه مى دانى و جواب مطرب امير را
|
مطرب آغازيد پيش ترك مست |
در حجاب نغمه اسرار الست |
|
|
من ندانم كه تو ماهى يا وثن |
من ندانم تا چه مى خواهى ز من |
|
|
مى ندانم كه چه خدمت آرمت |
تن زنم يا در عبارت آرمت |
|
|
اين عجب كه نيستى از من جدا |
مى ندانم من كجاام تو كجا |
|
|
مى ندانم كه مرا چون مى كشى |
گاه در بر گاه در خون مى كشى |
|
|
همچنين لب در ندانم باز كرد |
مى ندانم مى ندانم ساز كرد |
|
|
چون ز حد شد مى ندانم از شگفت |
ترك ما را زين حراره دل گرفت |
|
|
برجهيد آن ترك و دبوسى كشيد |
تا عليها بر سر مطرب رسيد |
|
|
گرز را بگرفت سرهنگى به دست |
گفت نه مطرب كشى اين دم بد است |
|
|
گفت اين تكرار بى حد و مرش |
كوفت طبعم را بكوبم من سرش |
|
گلى يا ...: بيت از رضى الدين نيشابورى است و مولانا را غزلى است بر اين وزن كه مطلع آن اين است:
|
تو خورشيدى و يا زهره و يا ماهى نمى دانم |
وزين سرگشته مجنون چه مى خواهى نمى دانم |
|
اسرار الست: اشارت است بدانكه آوازها كه مطربان برآرند و نغمه ها كه مى سرايند گرفته از ادوار چرخ است.