شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٦ - حكايت آن مطرب كه در بزم امير ترك اين غزل آغاز كرد گلى يا سوسنى يا سرو يا ماهى نمى دانم # از اين آشفته بى دل چه مى خواهى نمى دانم و بانگ بر زدن ترك كه آن بگو كه مى دانى و جواب مطرب امير را
|
نه قديد و نه ثريد و نه عدس |
آنچه خوردى آن بگو تنها و بس |
|
|
اين سخن خايى دراز از بهر چيست |
گفت مطرب زآنكه مقصودم خفى است |
|
|
مى رمد اثبات پيش از نفى تو |
نفى كردم تا برى ز اثبات بو |
|
|
در نوا آرم به نفى اين ساز را |
چون بميرى مرگ گويد راز را |
|
بزن مقصود بر: نوايى را كه مقصود است آغاز كن.
مرى: در نسخه اساس به ضم «ميم» و كسر «را» ضبط شده است. پس احتمال مرى مراء جدال كننده منتفى است. «مرى» را مى توان مخفف «مرائى»: رياكار گرفت و مقام هم محتمل چنين فرضى است چراكه سخنگو از گفتن حقيقت خوددارى مى كند. و ممكن است معنى ديگرى مقصود باشد كه از فرهنگ نويسان فوت شده. هى مرى اى مردك.
طراز: شهرى است نزديك به اسپيجاب از سرحدهاى تركستان. (معجم البلدان) دركشى در نى و نى: پى در پى نه: نه بگويى.
تنقيح مناط: هرگاه حكمى بر موضوعى تعلق گرفته باشد و آن موضوع با موضوعى ديگر در وصفى مشترك بود و در وصفى نه، اگر معلوم شود تعلق حكم بر آن موضوع به خاطر وصف مشترك است نه وصف فارق آن را تنقيح مناط گويند و غرض از تنقيح مناط در اينجا كه مولانا از آن به ابلهى تعبير مى كند، اين است كه بايد به صراحت بگويى و معلوم كنى از كدام شهرى نه اينكه شهرها را كه نام هاى گونه گون دارند و در نام (شهر) مشترك اند بگويى.
بله: نادانى. ضعف عقل.
ناشتاب: ناشتا.
قديد: گوشت نمك سود خشك كرده. قورمه.
يد: تريد.
سخن خايى: ژاژخايى. بيهوده گفتن.
مى رمد اثبات: تا تو بخواهى با نفى اين و آن، آن را كه هست اثبات كنى، خود اثبات از ميان مى رود.
مقدمه اى است براى گفتار آينده و ان اينكه تعلق ها را بايد رها كرد و خودى را