شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٥ - حكايت آن مطرب كه در بزم امير ترك اين غزل آغاز كرد گلى يا سوسنى يا سرو يا ماهى نمى دانم # از اين آشفته بى دل چه مى خواهى نمى دانم و بانگ بر زدن ترك كه آن بگو كه مى دانى و جواب مطرب امير را
|
بانگ گردش هاى چرخ است اين كه خلق |
مى سرايندش به طنبور و به خلق |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٧٣٣/ ٤) وثن: بت.
حراره: تصنيف، ترانه دبوس: گرز آهنين.
عليها: اين تركيب را گونه گون معنى كرده اند: شير ژيان. (شرح انقروى)
حتى على ذلك الرأس.
(المنهج القوى) اشارت به آيه: عليها تسعة عشر. (مدثر، ٣٠) (شرح مثنوى سبزوارى) ناگاه (شرح مثنوى، ولى محمد). اشارت به آيه: كل من عليها فان. (رحمن، ٢٦) و معنى هايى از اين گونه.
اين تركيب در مناقب العارفين در چند مورد به كار رفته است: «عليها به اكراه تمام درآمده صحبت آن بزرگ را دريافته» (ج ١، ص ٩٦) «عليها افتان و خيزان تا قرب نماز ديگر رفتم.» (همان مجلد، ص ٢٦٤) «عليها شبى بيرون آمد و عزيمت ديار شام كرد.» (ص ١٣١) «عليها تمامت آبلوج ها را در حوض مدرسه قره طايى كرده» (ص ١٨١) «عليها حضرت ولد چندان كوشيد كه شفقت مولانا جوشيد.» (ص ٢٩٦) «عليها بعد از زحمات بسيار چون به كنار دريا بيرون آورديم.» (ص ٣٦٨) «عليها بعد از زحمات بسيار چون به كنار دريا بيرون آورديم.» (ص ٣٦٨) «عليها چون بدرالدين تبريزى به ادب تمام درآمد.» (ص ٣٧٧- ٣٧٨) «عليها» را در همه اين عبارت ها مى توان به معنى سرانجام، تا اينكه، و مانند اين، معنى كرد و در بيت هم به همين معنى است. (تا سرانجام بر سر مطرب رسيد.)
|
قلتبانا مى ندانى گه مخور |
ور همى دانى بزن مقصود بر |
|
|
آن بگو اى گيج كه مى دانيش |
مى ندانم مى ندانم در مكش |
|
|
من بپرسم كز كجايى هى مرى |
تو بگويى نه ز بلخ و نه از هرى |
|
|
نه ز بغداد و نه موصل نه طراز |
دركشى در نى و نى راه دراز |
|
|
خود بگو من از كجاام باز ره |
هست تنقيح مناط اينجا بله |
|
|
يا بپرسم چه خوردى ناشتاب |
تو بگويى نه شراب و نه كباب |
|