مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢٠ - توحید در عبادت
به او بدهیم، رشوهای به او بدهیم، تملقی به او بکنیم فلان کار [را انجام بدهد.]
این یک امر غلطی است. خدا به پیغمبران قدرت مرموزی که به موجب آن هر کاری که دلشان بخواهد، میلشان باشد، هوس کنند انجام بدهند نداده است از باب اینکه پیغمبران چنین مردمی نیستند؛ یعنی اگر کسی در او میلی، هوسی، هوایی، حالت دلبخواهی باقی مانده باشد که او پیغمبر خدا نیست. پیغمبر خدا آنوقت پیغمبر خداست که برای او اساساً این معانی مفهوم ندارد و به دلیل اینکه این معانی برای او مفهوم ندارد و در واقع از «خود» او، از خودیت و نفسانیت او چیزی برای او باقی نمانده است مثل یک آینه کاملًا صاف است که جز منعکسکننده یک حقیقت، چیز دیگر نیست. این است که اگر کسی به پیغمبر به این چشم نگاه کند و او را موجودی، قطبی- ولو یک قطب کوچک- در مقابل خدا تصور کند، این امر گذشته از اینکه شرک به خداست ضد پیغمبرشناسی است یعنی پیغمبرشناسی هم نیست.
حال در این دو سه آیه، یکی مقام عبودیت پیغمبر را نسبت به خدا خوب منعکس میکند و یکی طرز پیغمبرشناسی را به ما میآموزد. پیغمبر آن وقت که ما او را با خدا مقایسه میکنیم، یا وقتی که او خودش را از نظر توحید و رابطهاش با خدا میسنجد، جز عبودیت در قاموس او چیزی نیست؛ عبدی ذلیل که از خود هیچ ندارد.
جملههایی که حضرت علی بن الحسین علیه السلام در دعای ابوحمزه در مقام مناجات با خدا میگوید آیا هیچ کدام از ما در شأنمان میگنجد که یک چنین حرفهایی بزنیم و اینقدر خود را در مقابل خدا ناچیز بدانیم؟ ا نَا الضَّعیفُ الَّذی قَوَّیتَهُ. ا نَا الذَّلیلُ الَّذی اعْزَزْتَهُ. ا نَا الْفَقیرُ الَّذی اغْنَیتَهُ. ا نَا الْجاهِلُ الَّذی اعْلَمْتَهُ (یا عَلَّمْتَهُ) و از اینجور تعبیرات؛ یعنی من چیزی نیستم، آنچه از من است ضعف و جهل و ناتوانی و فقر است؛ هرچه من دارم همان است که تو به من دادهای، از من نیست از توست، تویی که به من دادهای.
هرکس جز این درباره پیغمبران یا اولیاء خدا تصور کند نه خدا را شناخته نه پیغمبرش را و نه آن ولی خدا را.
ببینید! پشت سر «قُلْ انَّما ادْعوا رَبّی وَ لا اشْرِک بِهِ احَداً» مقام عبودیت او را ذکر میکند. من جز خدا به چیزی توجه ندارم، جز خدا چیزی و کسی را نمیخوانم؛ هیچ چیزی را و هیچ کسی را شریک با پروردگار خودم قرار نمیدهم (نه فقط معنای