مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٩ - معنی حاقّه
اینجا هستم؛ من فردا میخواهم چنین کاری را بکنم. جمله برای این است که طرف به مطلبی تصدیق کند. این است که در جمله باید مفردهایی به کار برده شوند که این مفردها تصورها هستند و تصورها را که با یکدیگر به نوعی ترکیب میکنند تصدیق به وجود میآید. ولی گاهی هدف از اول این است که تصورِ یک مطلب در ذهن طرف بیاید؛ مسأله، مسأله تصدیق نیست؛ اول القاءِ نفس آن تصور و خود آن تصوّر است. یک وقت بر قلب مبارک پیغمبر روشن [و پدیدار] میشود به آن گونهای که ما نمیدانیم حقیقتش به چه شکل است. الْحاقَّةُ: فقط توجه دادن به این حقیقت، مجسم کردن این حقیقت، ایجاد این تصور- که آن مافوق تصور است- در ذهن او. یا وقتی که خود پیغمبر کلام را بر مردم القاء میکند میگوید: الْحاقَّةُ آن حقیقت ثابت؛ آن حقی، آن تحققی و آن واقعیتی که هیچگونه بطلان و پوچی ولو به طور نسبی در او راه ندارد، آن حقیقتی که این دنیا حقانیت خودش را از او کسب کرده است. همین قدر میگوید: الْحاقَّةُ حقیقت. ذهنها متوجه حقیقت، حاقّه و حق میشود.
وقتی که این تصور را در اذهان ایجاد کند- که من الآن کلمهای ندارم که بخواهم به جای کلمه حاقه بگذارم جز همان کلمه حق، ثابت، حقیقت- فوراً برای آن کسی که به او القاء شده است، این سؤال مطرح میشود: او چیست؟ این است که پشت سرش میفرماید: مَا الْحاقَّةُ آن چیست؟ منطقیین میگویند «ما» سؤال از حقیقت شیء است:
اسُّ المَطالبِ ثَلاثَةٌ عُلِم | مَطْلَبُ ما مَطْلَبُ هَل مَطْلَبُ لِم | |